03/27/2017 - دوشنبه 7 فروردين 1396
مشاهده خبر

پيش زمينه هايي براي فهم بهتر قرآن
1395/4/3 12:6:46 print

پيش زمينه هايي براي فهم بهتر قرآن
گفتاري از شهيد بهشتي

چند سال قبل در بحث های تفسیری مکتب قرآن به مناسبت تفسیر آیه کریمه «الذی أنزل علیک الکتاب منه ءایت محکمت هن أم الکتب و أخر متشبهت فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله الا الله والرسخون فی العلم یقولون ءامنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا أولوا الألبب »(۱) بحث نسبتاً گسترده و مفصلی ناظر به ابعاد روز داشتم که خوشبختانه ضبط شده و توصیه می کنم در درجه اول آن بحث را که با آمادگی قبلی در چند جلسه ایراد شد و نوارش هم موجود است گوش کنید و اگر مناسب دانستید آن بحث گسترده را در اختیار جویندگان راه حق و علاقمندان به فهم قرآن قرار دهید.{اما براي فهم قرآن} نكات اجمالي هست كه عرض مي كنم:

۱- قرآن برای همگان قابل فهم است

در اینکه فهم قرآن کریم به یک گروه معین مختص نمی باشد، کمترین تردیدی راه ندارد. بی شک قرآن برای استفاده همگان آمده است و این مطلبی است که آیات قرآن روی آن تأکید فراوان دارد. قرآن همواره تاکید دارد که این کتاب ، کتاب هدایت برای متقین است . این کتاب نور، روشنگر، مبین وآشکارکننده حقایق و وظایف است . خیلی روشن است که قرآن مستقیماً مورد استفاده کسانی قرار می گرفت که پیغمبراکرم (ص ) بر آنها فرا می خواند. در داستان های تاریخی ، مکرر داریم افرادی که مسلمان نبودند و حتی مخالف اسلام بودند چند آیه از قرآن را گوش می کردند، از همان معنایی که از آیات می فهمیدند شور و هیجان و عشقی شدید نسبت به اسلام پیدا می کردند و هدایت می شدند. وقتی حکمی نازل می شد، وقتی دستور جهادی می آمد و به صورت آیه بر پیغمبر نازل می شد، پیغمبر همان آیه را بر مردم می خواند و مردم از همان آیه تکلیف خود را می فهمیدند. در این که قسمت اساسی و اصلی قرآن ، نه فقط قسمت های اندکی از آن ، برای فهم همگان است کمترین تردیدی نیست . آیات قرآن و همه کسانی که با تاریخ و سیره آشنایی دارند، بر این معنی تصریح می کنند. بنابراین قسمت عمده قرآن برای فهم عموم مردم است نه برای فهمیدن گروهی خاص .

2-کلیدهای فهم قرآن

همین قسمت عمده قرآن که برای عموم قابل فهم است اولا به زبان عربی است . ثانیاً به زبان عربی عصر پیغمبر است . ثالثاً به صورت القاء شفاهی یک مطلب است نه به صورت یک نوشته ، یعنی مثل سخنی که همین الان می گویم ; سخنی است رویاروی که به تدریج به مناسبت های گوناگون ، خطاب به مردم گفته شده ، نه به صورت کتابی که مؤلف از اول تا به آخر تنظیم کرده باشد. مطلبی بر پیغمبر نازل می شد و پیغمبر هم آن را به مردم القاء می کرد، بعد این مطلبی را که پیغمبر به صورت شفاهی القاء می کرد در حافظه ها یا در نوشته ها یادداشت و ضبط می کردند.

پس این سه نکته باید مورد توجه قرار بگیرد:

قرآن به زبان عربی است .

به زبان عربی عصر پیغمبر است .

مطلبی است که به صورت شفاهی القاء شده و بعداً به صورت سینه به سینه ضبط شده و هم نوشته و ثبت شده است . توجه به این سه نکته مطالبی را پیش می آورد که همه کسانی که به فهم قرآن علاقمند هستند باید به آن ها توجه فراوان کنند.

لزوم آشنایی با زبان عربی است . گفتیم قرآن به زبان عربی است . بنابراین برای فهم یک متن عربی ، بی شک مطالعه کننده باید زبان عربی را به خوبی فرا گیرد. یادگیری خوب زبان عربی شرط اول مراجعه مستقیم به قرآن کریم است . متأسفانه در میان دوستان بسیار خوب ، دوست داشتنی و دارای حسن نیت ، مکرر دیده ام کسانی را که بدون تسلط بر زبان عربی و صرفاً با آشنایی ابتدایی با صرف و نحو و با استفاده از کتاب های لغت و یا واژه نامه های قرآن که اخیراً عربی به فارسی تهیه شده ، درصدد فهم معنی آیات برمی آیند و گاهی اشتباهاتی می کنند که واقعاً ُ مضحک و خنده آور است اما چون این ها دوستان بسیار خوب و با حسن نیتی هستند هروقت مراجعه کرده اند و به آن ها توضیح داده ایم که در کارشان چه نقص هایی وجود داشته ، خیلی راحت قبول کرده اند.

برای فهم قرآن باید به زبان عربی تسلط کامل داشته باشیم . باید در حد یک فرد عرب با این زبان آشنا بود زیرا این کتاب به زبان عربی است . بنابراین آشنایی کافی با صرف و نحو و دانستن لغات لازم است . قدرت استفاده از کتاب های لغت باتوجه به این نکته که گاهی یک واژه ممکن است چندین معنی داشته باشد و تشخیص این که در این جا کدام معنی مناسب است احتیاج به تسلط نسبی در استفاده از کتاب های لغت دارد.

قرآن به زبان عربی عصر پیغمبر است . همه کسانی که با زبان آشنا هستند می دانند که در میان همه ملت ها، زبان دچارتحول و تطور می شود. ممکن است یک لغت در ۱۳۰۰ سال قبل یک معنی خاصی داشته و امروز یک معنی جدید پیدا کرده باشد. یا اینکه امروز هم آن معنی و هم معانی جدید بکار رود. باید مراقب بود کلماتی که در آیات قرآن وجود دارد در عصر نزول آیات ، معنای رایجش کدام بوده است . اگر کلمه ای بود که امروز یک معنی پیدا کرده و این معنی خوشایند ماست و ما دوست داریم که این کلمه در آیه این معنی را بدهد و حال آن که این معنی اصلا در آن موقع نبوده ، کاربرد این کلمه بر این معنی در عصر قرآن واقعاً غلط است . یکی از دوستان که در طبیعت شناسی قرآن کار می کرد آیاتی راجع به طبیعت قرآن استخراج کرده بود و با تصاویر و توضیحاتی که بر آن ها اضافه کرده بود، برای من آورد تا من هم نظری بدهم ، دیدم روی برخی از کلمات تکیه هایی کرده که اصلا این جور تکیه کردن معنی ندارد. مثلا نوشته بود که آیه «ألم نجعل الارض کفاتاً» (۲) به حرکت زمین اشاره دارد. او در مراجعه به فرهنگ لغت دیده بود که کفات به معنی پرنده تیز پرواز است و آیه را ترجمه کرده بود: «آیا ما زمین را به صورت یک موجود تیز پرواز قرار نداده ایم » و بعد استدلال کرده بود که از نظر قرآن زمین حرکت می کند. ملاحظه می کنید که این آقا به فرهنگ های لغت عربی مراجعه کرده و کفات را به معنی پرنده تیز پرواز یافته است . به او گفتم که اولا باید دید آیا کفات در عصر قرآن و در محیط نزول قرآن هم به معنی پرنده تیز پرواز به کار رفته یا این یک معنایی است که به تدریج در ادوار بعدی پیدا کرده است . ثانیاً شما باید توجه کنید که این آیه متصل به آیه بعدی است . «الم نجعل الارض کفاتا. احیاء و امواتاً » آیا زمین را برای اموات و احیاء کفات قرار نداده ایم ؟ یعنی احیاء و امواتاً دنباله کفاتا قرار می گیرد. بنابراین معنی پرنده تیز پرواز برای زنده ها و مرده ها چیست ؟ آیا معنی روشنی دارد؟ با مراجعه به فرهنگ ها معلوم می شود که کفات در اصل عبارت است از زمینی که در برگیرنده چیزهای دیگر باشد آیا ما زمین را شیی ء در برگیرنده قرار ندادیم ؟ در بر گیرنده زنده ها و مرده ها؟ زنده هایی هستند که در زیر زمین لانه می سازند، مثل خرگوش و موجودات دیگر. و لاشه جانداران هم ، معمولا درون زمین دفن می شود یا لایه هایی از سیل می آید و روی پیکرهای مرده را می پوشاند و از همین ها سنگواره ها به وجود می آید. بنابراین ، این که انسان ببیند کفات به معنی پرنده تیز پرواز به کار رفته و چون الان در پی این است که حرکت زمین را از آیه های قرآن استفاده کند، فوراً این را حمل بر این معنا بکند، شیوه درستی نیست و باید از آن خودداری شود. باید معلوم شود آیا کفات در عصر پیامبر(ص ) هم به این معنی به کار می رفته یا این یک معنی جدید است ؟ به خصوص که این معنی در کتاب های لغت پیشین وجود ندارد و این خود دلیلی است که این یک معنی جدید می باشد و در عصر پیغمبر(ص ) نبوده است . بنده الان مشغول سخن گفتن هستم و از عبارات و کلماتی استفاده می کنم و این کلمات را به همان معنایی به کار می برم که امروز فهمیده می شود. حالا اگر سیصد سال دیگر عین این سخنرانی من وجود داشت و این کلماتی که من به کار می برم ، آن روز در معنای دیگری به کار رود، آیا کسی می تواند بگوید فلانی این منظور امروزی را می خواست بگوید؟ این که درست نیست . پس باید کلمات را به همان معانی به کار ببریم که در آن عصر به کار رفته است .

مطالب قرآنی به صورت شفاهی گفته شده است . هر مطلب شفاهی و حتی همه مطالب کتبی ناظر به شرایط محیطی و اجتماعی زمان خودش می باشد. یعنی نمی تواند ناظر به شرایط محیطی و اجتماعی زمان خود نباشد. زیرا در یک جو و فضایی سخن می گوید و یا در این جو و فضا دارد چیز می نویسد. بنابراین وقتی درون این جو دارد مطلبی می گوید یا می نویسد، یک سلسله قرائن هست که به فهم مقصود گوینده و نویسنده کمک می کند. صحنه جنگ «احد» است . آیاتی خطاب به جنگجویان نازل می شود. این جنگجویانی که در صحنه جنگ هستند و تمام مسائل را به چشم می بینند و حضور ذهن دارند فوراً با نزول آیه ، مطلب و مقصود خدای متعال را درک می کنند. حالا من که در آن صحنه جنگی نیستم اگر بخواهم این مطلب را از همان آیه درک کنم چه باید کنم ؟ باید با مطالعه تاریخ ، خودم را در آن صحنه قرار بدهم . بنابراین فهم صحیح از مقصود آیات قرآن ، کم و بیش به حضور در صحنه های نزول این آیات ارتباط دارد. این حضور برای مردم عصر پیغمبر مهیا بوده است اما برای مردم دیگری که در آن عصر و یا در عصرهای بعد زندگی می کردند و از صحنه دور بودند، این حضور باید به چه وسیله ای حاصل شود؟ به وسیله مطالعه تاریخ . این است که یکی از شرایط فهم صحیح بسیاری از آیات قرآن ، تحقیق تاریخی و مطالعه تاریخی و حضور از طریق تاریخ در شرایط نزول قرآن است . در این زمینه محققین گذشته کتاب های متعددی نوشته اند تحت عنوان اسباب النزول و دو کتاب از آن ها کتاب های بسیار خوبی است که معروف هم هست و مورد استفاده مفسران قرآن است . یکی اسباب النزول واحدی و دیگری اسباب النزول سیوطی. کتاب های دیگری هم در این زمینه هست ولی کافی نیست . به نظر بنده مطالعه دقیق یک دوره از تاریخ اسلام برای فهم بسیاری از قسمت های قرآن ضرورت دارد. بند دوم را خلاصه می کنم به این صورت که باید توجه کرد که قرآن در ۱۳ یا ۱۴ قرن قبل در محیطی به زبان عربی نوشته و یا بهتر است بگوییم گفته شده است و چون به زبان عربی است ، کسی که امروز می خواهد آن را بفهمد باید زبان عربی را به خوبی بداند و چون زبان عربی ۱۴ قرن قبل است باید به واژه نامه و معانی لغات در آن عصر اطلاع پیدا کند و معانی کلمات جدید را به حساب قرآن واریز نکند و چون در شرایط اجتماعی خاصی آیات نازل شده است باید از طریق تحقیق تاریخی ، انسان خودش را در شرایط آن زمان قرار دهد.

۳- درک ارتباط آیات قرآن

آیات قرآن با هم ارتباط دارند. گاهی این ارتباط خیلی روشن و واضح است اما همان طور که گفتیم قرآن نوشته یی نیست که نویسنده به صورت یک کتاب تألیف کرده باشد بلکه مجموعه ای از آیات و سوره هایی است که طی مدت بیست و سه سال و به مناسبت های مختلف و با توجه به شرایط متنوع نازل شده و بعداً به صورت یک کتاب یا یک مجموعه درآمده است . آیات و سوره ها نیز به ترتیب تاریخ نزول وحی بر پیامبر در پی هم قرار نگرفته اند. با تحقیق پیرامون تاریخ نزول آیات به این نتیجه می رسیم که در برخی موارد چند آیه در ادامه ی سوره ای گذاشته شده که سال ها قبل نازل شده است . بنابراین اگر گاهی دیده می شود که معنی ظاهر و روشن یک آیه با مطلب آیات قبل یا بعد از آن ارتباط کامل ندارد، نباید دچار تردید شویم و در صدد آن برآییم که یک معنی دیگر برای آن آیه دست و پا کنیم که با مطلب آیات قبلی یا بعدی کاملا مربوط شود.

در بسیاری از آیات قرآن این وضع دیده می شود که کلمه اول آیه بعد متمم فعل یا صفتی است که در آیه قبل آمده است . به عبارت دیگر گاهی دو بخش از یک جمله طولانی به صورت دو آیه درآمده است . نظیر این وضع را در شعر نو یا بهتر بگوییم اشعار «سیلابی» فراوان می بینیم . در این اشعار پایان هر بند، پایان یک جمله نیست و چه بسا بند بعدی متمم بند قبل باشد. باید به این سبک قرآن توجه داشته باشیم که آیات ، گاهی هم دیگر چنین ارتباط روشنی دارند. بی توجهی به این نکته می تواند منشأ اشتباه در فهم قرآن شود. مثلا در آیه ای که قبلا به آن اشاره کردیم آیه «الم نجعل الارض کفاتا، احیاء و امواتا». آیه «احیاء و امواتاً» در این جا اصولا یک جمله نیست ، حتی یک جمله ربطی هم نیست ، دو کلمه است که بر یکدیگر عطف شده و دنباله جمله آیه الم نجعل الارض کفاتا است . با توجه به این ارتباط روشن می شود که کلمه «کفات » باید معنایی داشته باشد که از نظر قواعد دستوری بتواند با احیاء و امواتاً که مربوط به آیه بعد است مرتبط باشد. اگر کفات را پرنده تیز پرواز معنی کنیم ، از نظر دستوری یک «اسم» است و نمی تواند با احیاء و امواتاً رابطه دستوری داشته باشد، ولی اگر به معنی «در بر گیرنده» باشد، احیاء و امواتاً به آسانی می تواند با آن پیوند و معنایی داشته باشد و در حکم معقول برای این صفت باشد.

البته گاهی پیوند آیات خیلی هم صریح و روشن نیست .یک نوع انس و آشنایی با قرآن لازم است که انسان پیوند این آیات را با همدیگر بداند و این امر با مراجعه به تاریخ قرآن و بررسی تاریخ نزول آیات که منابع زیادی هم در این مورد وجود دارد، میسر می شود. مثلا محقق متوجه می شود این چند آیه یا این دسته از آیات با هم آمده است . پس مجموعه آیات را باید مستقلا بررسی کرد و گاهی بعضی از آیاتی که در پی هم می آیند لزوماً با هم ارتباطی ندارند. پس باید تک آیه و مجموعه آیه هایی که با هم نازل شده را به درستی شناسایی کرد تا رابطه ی بین آن ها به دقت مشخص شود.

۴- پی بردن به احکام قطعی قرآن

در قرآن در مورد یک موضوع آیاتی می بینیم که در زمان های مختلف نازل شده ، یک بار چند آیه آمده و دو سال بعد چند آیه دیگر آمده و چون شرایط تازه ای بوده ، مطلب تازه ای را گفته و مطلب قبلی را تکمیل کرده است . هر گوینده یا نویسنده ای ، این کار را می کند. اگر امروز بخواهیم بگوئیم درباره فلان مطلب مراد قرآن و حکم اسلام چیست و یا قرآن چه چیزی بیان کرده ، باید تمام آیات مربوط به آن مطلب را در قرآن بیابیم و با رعایت ترتیب تاریخی نزول آیات ، آن ها را جمع بندی کنیم تا بتوانیم بفهمیم که مقصود نهایی اسلام چه بوده است . این که گفته می شود «القرآن یفسر بعضه بعضاً» بیشتر ناظر به این بحث است .

5-تعمیم و گسترش آیات قرآن

در عین این که گفتیم قرآن کلامی است که در شرایط تاریخی خاص نازل شده و به مسائل آن زمان نظر دارد اما به حکم این که کتابی جاوید و جهانی است ، هرگز نمی توان مقصود از آیات را به آن چه مربوط به شرایط ویژه آن زمان بوده است ،محدود کرد. یعنی معنی آیات را باید به شرایط زمانی و مکانی دیگر، گسترش داد. گسترده بودن حکم و مقصود یک آیه ومحدود نبودن آن در چهارچوب زمانی و مکانی خاص نزول آیات ، امری روشن و مسلم است که از خود قرآن به دست می آید. وقتی قرآن پیغمبر را «نذیراً للعالمین » و «کافه للناس » معرفی می کند، وقتی می خواهد بگوید که قرآن باید همه جا و همه ی زمان ها را فرا گیرد، بنابراین نمی تواند مطالبش در آن چار چوب محصور باشد. بلکه مفاد و روح این مطلب به شرایط زمانی و مکانی دیگر گسترش پیدا می کند، یعنی قرآن مطلبی را با صورتی و با اسلوبی متناسب با شرایط زمانی و مکانی خاص بیان می کند.

گسترش دادن مطالب قرآنی به شرایط زمانی و مکانی دیگر کاری بالاتر از فهم ساده قرآن است و به تسلط بیشتر بر فهم همه قرآن احتیاج دارد. بنابراین نمی توانیم انتظار داشته باشیم که هر فردی این کار را بتواند انجام دهد. این همان اجتهاد و استنباط مجتهدانه از آیات و روایات است . یعنی حتی یک عرب زبان خوش فهم زمان پیغمبر نیز که درصحنه های آن زمان حضور داشته ، نمی توانسته به راحتی معانی گسترده آیاتی را که شامل زمان ها و مکان های دیگر می شود را به آسانی بفهمد. زیرا این یک کار فنی و تخصصی است . این که گفته می شود قرآن ظهری دارد و مطلبی و آن بطن دوباره مطلبی و بطن هایی دارد، ناظر بر این مسأله هست که فهم آن بطن ها به تخصص احتیاج دارد و این کار همه کس نیست .

6-برداشت افراد از قرآن متفاوت است

قرآن ، کتابی ناظر به انسان و بافت های تو در تو و گوناگون روح و روان و اندیشه و رفتار برخاسته از امیال و خواسته های آدمی است . به دلیل گوناگونی انسان ها و تنوع بی اندازه یی که در بافت های روانی و ذهنی و رفتاری بشر هست ، تأثیر قرآن بر روی انسان ها، متفاوت است . مکرر تجربه کرده ایم که آیه ای بر فردی خوانده می شود و دل او را آتش می زند و او را به هیجان درمی آورد. ولی همین آیه بر فرد دیگری خوانده می شود که به دلیل تفاوت روحیات این فرد با فرد اول ، آیات تأثیر زیادی در او نمی کند.

برداشت ها و تفسیرهایی که افراد مختلف از یک آیه می کنند بسیار متفاوت است . گاهی یک جوان به دلیل آمادگی و تشنگی روحی اش ، از یک آیه برداشت زنده و جالبی همراه با یک نوع جاذبه خاص دارد که چه بسا افراد خیلی متخصص که واجد این روحیات نیستند نیز نتوانند از این آیه برداشتی دلنشین و ناظر بر جنبه ها و نکته های ظریف روحی داشته باشند. این مسئله ای است که همواره باید در مورد قرآن و خیلی از متون دیگر دینی و انسانی بدان توجه داشت . یک شعر حافظ یا یک شعر ملای روم برای یک نفر یک معنا، برداشت اثری دارد که ممکن است برای دیگری آن معنا و مفهوم را نداشته باشد.

من به سهم خود از این که افراد، برداشت های زنده خود را از آیات بنویسند و تقریر و تنظیم کنند و ویژگی های خاص یک آیه یا یک جمله از یک آیه را که روح نشین و زنده کننده است بیان می کنند خیلی خوشحال می شوم ولی به یک شرط; به شرط این که با صراحت بگوید: «من از این آیه چنین برداشتی دارم» و اصرار نداشته باشد که حتماً مقصود از آیه همین برداشتی که من می کنم بوده است . چرا؟ چون اگر بخواهد بگوید این آیه منحصراً این معنی را می دهد، آن وقت کس دیگری هم پیدا می شود که روح او از این فرد مترقی تر، تشنه تر و بافت های اندیشه ای و رفتاریش فراتر است و ممکن است راه را بر برداشت و تعبیر او ببندد. آیا می توانیم راه را بر برداشت او ببندیم ؟ خیر. پس کسی نباید راه را بر برداشت های دیگری ببندد ولی در عین حال تصریح نماید که این استفاده و برداشت را من شخصاً از قرآن کرده ام و آن را به اصل حساب قرآن واریز نکند. بگوید این آیه برای من چنین اثر روانی و برداشت زنده و حیات بخش داشته است . این مطلبی است که من خود بدان مقید بوده ام و در بحث های تفسیری که داشته ام ، هر وقت می خواستم آیه ای را با برداشت نو معنی کنم ، سعی می کردم برداشت شخصی ام را در ترجمه فارسی دخالت ندهم و بگویم ترجمه آیه این است و برداشت من از آیه چنین است . توصیه می کنم ترجمه آیات را از برداشت شخصی خود جدا کنید زیرا ممکن است برداشتی مترقی تر از برداشت شما هم وجود داشته باشد. به همان دلیلی که به برداشت خود اهمیت می دهیم ، باید به برداشت دیگران هم اهمیت دهیم ، همان برداشت های زنده را می گویم چون همان برداشت های زنده هم درجات مختلفی دارد.

7- قرآن را نباید تفسیر به رأی کرد

در همین برداشت های زنده گاهی به انحراف های عجیب برخورد می کنیم یک نمونه از این انحراف های عجیب مربوط است به طلبه یی که مراحل تحصیلی معمولی را تا پایان سطح (۳) خوب گذرانده و در شهر خودش ، سطح درس می دهد. ایشان یک نوشته تفسیر گونه ای دارد که این اواخر آورده بود تا من ببینم و می خواست آن را چاپ کند. می گفت ممکن است بعداً جنجال هایی به وجود بیاید، بهتر است قبلا مسائلی که جنجال آفرین است به من تذکر داده شود تا اصلاح شود. این نوشته حدود ۳۰۰ صفحه بود و سوره حمد و قسمتی از سوره بقره را تفسیر کرده بود. من حدود دوازده صفحه اول این نوشته را دیدم و مجبور شدم هفت صفحه بر آن دوازده صحفه نقد بنویسم . بعد خطاب به نویسنده نوشتم : انصاف دهید که نمی شود انتظار داشت که یک منتقد برای ۳۰۰ صفحه احیاناً ۲۵۰ یا ۵۰۰ صفحه نقد بنویسد. این نمونه ای است . حالا دیگرخود دانید. بعد نگاهی کردم به بحث های دیگر و به مطلبی برخوردم که برایتان نقل می کنم .

نویسنده می رسد به آیه اقیمو الصلوه و در ترجمه آیه می نویسد: بر پای دارید آتش انقلاب را و می گوید صلوه یعنی آتش انقلاب زیرا قرآن می گوید: «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر» یعنی صلوه باز دارنده از زشتی ها و ناپسندی ها وتجاوزها و ظلم هاست . ما صدها میلیون مسلمان داریم که حداقل ۳۰۰ میلیون از آنها مرتب نماز می خوانند، اما آیا این نماز که می خوانند بازدارنده از فحشاء است ؟ عملا نه . ما می بینیم در میان این ها نماز هست ، مسجد هست ، فحشاء و منکر هم هست . پس معلوم می شود این نماز که الان ما می بینیم بازدارنده از فحشاء و منکر نیست اما قرآن با صراحت می گوید: ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر، اگر صلوه به معنی نماز باشد، این آیه از قرآن نباید درست باشد و قرآن یک ادعایی کرده که خلاف درآمده ، برای این که ساحت قرآن کریم را از یک خلاف واقع گویی منزه نگه داریم باید بگوییم صلوه معنی دیگری دارد. یعنی تا حالا اشتباه می فهمیده اند که صلوه یعنی نماز، صلوه معنی دیگر دارد و آن آتش است ، آتش انقلاب ; بنابراین تمام آیاتی که می گوید اقیموا الصلوه یعنی برپا دارید آتش انقلاب را. حالا معنی اقامه هم فهمیده می شود که چرا نگفته «صلوا» ولی می گوید اقم الصلوه چون صلوا غیر از اقم الصلوه است ، اقم الصلوه یعنی بر پای دار آتش انقلاب را، یقیمون الصلوه نیز از برپای دارندگان آتش انقلاب یاد می کند. اینان مؤمنین راستین اند که آتش انقلاب ، بازدارنده آن ها از فحشا و منکر و بغی است و آیه قرآن خلاف واقع از آب درنمی آید. با این کشف مهم معلوم شده در طول این چهارده قرن از خود پیامبر خدا گرفته تا همه مردم دیگر، صلوه و اقامه صلوه را عوضی می فهمیده اند و لابد این آقا قد قامت الصلوه را که قبل از هر نماز می گوئیم ، چنین معنی می کند که : برپا شد آتش انقلاب ؟! خوب این همان تفسیر به رأی است ، این همان چیزی است که هر آدم منصف (نمی گویم هر آدم مسلمان ، نمی گویم هر آدم معتقد به خدا و قرآن ، می گویم هرآدم منصف ) یک آدم غیر مسلمان و حتی غیر معتقد به این که قرآن کتاب وحی است اگر بیاید و ببیند با این متن و بر سر این متن این بلاها آورده می شود می گوید آقا دست بردارید برای خودتان نشسته اید و از قرآن معنی های متناسب با خواسته های خودتان درست می کنید.

به این آقا می گوییم : بله آقا، قرآن کتاب انقلاب است . اسلام آئین انقلاب است و آیات انقلابی قرآن بسیار فراوان است . ولی مگر آیات انقلابی در قرآن قحط است که ما برای نشان دادن چهره انقلابی اسلام اقیموا الصلوه را این گونه معنی کنیم . آقای من اگر می بینی ۳۰۰ میلیون نمازخوان هست و نمازشان باز دارنده از فحشاء و منکر نیست چون نمازشان ، نماز نیست . نمازشان صورت نماز است . قرآن می گوید نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است ; این که ما داریم صورت نماز است : صورتی بی معنی یا کم معنی . نماز ذکر است ، یاد خداست ، اگر به راستی انسانی هر روز ۵ بار نماز خواندنش تجدید ذکر الله و یاد خدا در درون او باشد و در دل و جان او یاد خدا زنده شود و خداشناسی اش درست باشد، و معرفتش از رابطه با خدا معرفت صحیحی باشد، هر بار که یاد خدا را در خود تجدید می کند در این که می تواند جلوی او را در فحشاء و منکر و بغی بگیرد شکی نیست و این نماز مؤثر است . نماز راستین بازدارنده از فحشاء، منکر و بغی است آن هم نه صددرصد. مگر آتش انقلاب صددرصد جلوی فحشاء و منکر و بغی را گرفته ؟ کدام کشور انقلابی را سراغ داریم که در آن صددرصد جلوی فحشاء و منکر و بغی گرفته شده باشد؟ نماز راستین نیز می تواند یکی از عوامل بازدارنده از فحشاء، منکر و بغی باشد.

اقامه صلوه هم معنایش معلوم است . ما در فارسی می گوییم مراسم جشن برپا شد، مراسم نیایش برپا شد. این یک اصطلاح است ، در زبان انگلیسی به جای نماز خواندن

To Say the Prayer (دعا گفتن ) می گوییم . این یک اصطلاح است و در هر زبانی به صورتی بیان می شود که مسئله مهمی نیست . اگر شما در فارسی بگویید «آیا نمازتان را گفتید؟» خنده آور است . باید گفت آیا نمازتان را خواندید؟ در عربی هم اگر بگوییم «هل قرات الصلوه» باز مسخره است ، باید بگوییم : «هل صلیت » و این امر مربوط به اختلاف تعبیر در زبان های مختلف است .

علاوه بر این ، قیام یکی از واجبات نماز است و قیام قبل از رکوع یکی از ارکان نماز است . بنابراین در عبادتی که قیام و برپا بودن از واجبات اصلی آن است ، تعبیر « برپا دارند» و تعبیر «نماز بپا شد» تعبیری است طبیعی و به جا و دیگر نیازی نیست که نماز به معنی آتش ، آن هم آتش انقلاب باشد، تا تعبیر «برپاداشت » جور درآید.

به هر حال این نوع روبه رو شدن با آیات قرآن کریم همان تفسیر به رأی است که سبب می شود این کتاب الهی از اصالت بیفتد. آیا هیچ یک از جوانان عزیز با ایمان و با صفای ما حاضرند آیات قرآن و عبارات قرآن به صورت یک موم دربیاید که این موم نرم را به دست هر کس دادی به هر شکل که دلش خواست در بیاورد و به جای آن که قرآن به ما چهارچوب فکری ، ابعاد فکری مشخص ، جهان بینی و ایدئولوژی معین بدهد، به صورت چیزی درآید که هر کس ، هر جور که دلش خواست ، بتواند معنی کند؟

گاهی گفته می شود که زبان قرآن زبان رمز و سمبولیک است . باید روشن شود که مقصود از این جمله چیست . اگر کسی بخواهد بگوید زبان قرآن زبان رمز است مثل نامه های رمزی ، اداری ، سیاسی یا نظامی که رمزی نوشته و فرستاده می شود و رمز هم کلیدی دارد که گیرنده نامه به آن مراجعه می کند تا معنی نامه را بفهمد، ما این را قبول نداریم و شما هم قبول ندارید. قرآن کتاب رمز نیست ، کتاب مبین است با مفاهیمی روشن و روشنگر و قسمت عمده و اصل آن ، آیات محکمات است با معانی استوار و قابل فهم برای همگان .

باید گفت که قسمتی از آیات قرآن متشابهات نامیده می شود و کم و بیش به صورت رمز است . اما این قسمت کمی از آیات را شامل می شود و نه همه قرآن را.

اما اگر این گفته که قرآن زبانی رمزگونه و سمبولیک دارد به این معنی باشد که قرآن کلامی است دارای سلسله معانی ساده و همه کس فهم ، اما علاوه بر این معانی اشاراتی هم به مفاهیم و مطالب عالی تر دارد و کسانی می توانند آن را بهتر درک کنند که از نظر فکری یا از نظر اجتماعی وضع بهتر و پیشرفته تری دارند، این درست است . عده ای این اشارات را بهتر می توانند درک کنند و این اشارات نیز ضد و نقیض آن معانی ساده نمی تواند باشد بلکه مرحله عالی تری است از آن معانی که همگان می فهمند. سمبولیک بودن قرآن به این معنی قابل قبول است .

۸- فهم کامل قرآن نیاز به تخصص دارد

در سطوح بالاتر از سطح عمومی و همگانی ، فهم قرآن نیاز به تخصص دارد و در برخی از سطوح نیاز به استفاده از سرچشمه وحی نیز لازم است .

یک درجه از فهم قرآن مخصوص پیامبر و ائمه علیهم السلام است و جز از طریق روایاتی که از آن ها به ما رسیده نمی توان بر آن دست یافت . این در مواردی صادق است که ارتباط معانی سمبولیک و رمزی یا ارتباط معانی گسترده تر با الفاظ و عبارات قرآن ، به راحتی روشن نباشد. در این گونه موارد تنها پیامبر اکرم (ص ) و ائمه (ع ) هستند که می توانند از ارتباط این معانی یا آیات مورد نظر سخن گویند.زیرا پیامبر همان طور که آورنده اصل وحی است ، آورنده این توضیحات استثنایی هم می باشد. این که در روایات آمده است که تفسیر آیات ، مخصوص پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام )است منظور این درجه از تفسیر است . یعنی این که ارتباط معنی با لفظ حتی بعد از توجه به مفهوم مورد نظر باز هم روشن نباشد. نوع دیگر از معنی سمبلیک بدین صورت است که ارتباط معنی با لفظ آن قدر ساده و روشن نیست که خیلی ها با دقت هم متوجه شوند اما بعد از آن که یک نفر فهمید و توضیح داد که از این آیه می توان این معنی را بدست آورد، دیگران هم متوجه می شوند و می پذیرند که این معنی تازه به آیه مورد نظر مربوط می شود. این تفسیر قرآن است ولی نه تفسیری که مخصوص پیامبر و ائمه باشد. بلکه در این نوع تفسیر باید سخت هشیار باشیم که تحت تأثیر هوی و هوس و خواسته و رأی خودمان قرار نگیریم که اگر قرار گرفتیم معنایش این است که من دلم می خواهد این آیه این معنی را بدهد و پی آن می گردم که یک نفر پیدا شود و ادعا کند که این معنی از این آیه فهمیده می شود تا فوراً از او بپذیرم . اگر چنین باشد این خود یک نوع تفسیر به رأی است که مذموم ، مطرود و مردود است و در روایات رسیده از پیامبر(ص ) و ائمه (ع ) سخت با آن مخالفت شده است . نمونه اش همین مطلبی بود که در مورد صلوه مطرح کردم . آن آقا چون دلش می خواهد از آیات قرآن شواهدی بر انقلابی بودن قرآن به دست آورد، ذهنش متوجه معنایی می شود که افراد بی طرف می بینند که این معانی اصلا ارتباطی با این لفظ ندارد.

rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی CAPTCHA
کد را وارد کنید
چندرسانه ای
نظرسنجی
به نظر شما کدام یک از آسیب های اجتما عی باید در اولویت توجه قرار گیرد؟




ثبت نظر  مشاهده ی نتیجه  انصراف
آخرین اخبار