03/27/2017 - دوشنبه 7 فروردين 1396
مشاهده خبر

عرفه؛ زمزمه های عزت
1395/6/21 10:55:7 print

عرفه؛ زمزمه های عزت
مرحوم علی صفایی حائری

ما اين قسمت از دعاى‏ عرفه‏ را بررسى مى ‏كنيم كه معارف گسترده و آموزش‏هاى عظميى را با خود دارد. مناسب است كه به تمامى دعاى‏ عرفه‏ امام حسين عليه السلام مرورى داشته باشيم.

دعا با قضاء و عطاء و صنع‏ الهى آغاز مى ‏شود. قضا و حكمى كه دافع ندارد. هيچ كس و هيچ اراده و هيچ نظام و قدرتى آن را كنار نمى ‏زند. چون جز حضور و احاطه ‏ى حق و جز اراده و قدرت و سنّت‏ها و نظام‏هاى الهى، چيزى وجود ندارد. نه قضاء و حكم او و نه عطاء و بخشش او، هيچ مانع و جلوگيرى ندارد. چون هستى را او به گونه ‏اى ساخته و طراحى كرده كه تمامى قدرت‏ها و نيروها در طرح او هماهنگ و همراه هستند. شياطين و طاغوت‏ها و ستمگران وشهوات و نفسانيات در ساختار كلى خلقت و نظام جامع هستى مرتبط و ملازم هستند. ستر و غفران و جبروت او، بر ضعف و فساد و ذنوب و تجاوزها مسيطر و مهيمن هستند. و اين‏ قضاء مسلط و اين‏ عطاء مستمر و آزاد در اين‏ صنع‏ بى ‏مانند و ساختار هماهنگ، آدمى را به حمد و سپاس مى ‏كشاند و در او رغبت‏ و گرايش را بارور مى ‏سازد، كه دست او بسته نيست و احاطه‏ ى او بن بستى را باقى نمى ‏گذارد كه درها و راه‏ها باز است و ربانيّت‏ و پروردگارى او مشهود. از لحظه‏ هاى دور دور تا پشت پدرها و آغوش مادرها تا رشد و بلوغ و هدايت و تربيت.

شكر و سپاس آدمى و ذكر و ياد او با اجابت مستمر الهى همراه است و مدام مى ‏بخشد و مى ‏بخشايد و عجز ما را چه در مرحله ‏ى معرفت و چه در مرحله ‏ى عمل و سپاسگزارى، همچون راهى رسا و شكرى كارآمد مى ‏شناسد كه به موسى مى‏ فرمود: اكنون كه به عجز خود رسيدى، تو مرا سپاس گذاشتى و شاكر گرديدى.

با اين توجه است كه آدمى مى ‏تواند با تمامى ضعف‏ها و كفرها و شرك‏ها و غفلت‏ها دوباره دهان باز كند و زبان بچرخاند و بخواهد و زياد بخواهد، كه او بايد بر جهل ما ببخشايد و بر فقر ما ببخشد كه ما جز او دستاويزى و پناهى نداريم. اوست كه بايد خشيت و ديدار خود را به ما عنايت كند و بااطاعت خود و با تقواى خود به سعادت برساند كه اگر رها كند از دست رفته‏ ايم. اين همه خواهش و نياز و اين همه توقع و طمع نه باغفلت از او و خوبى ‏هايش و نه با فراموشى ما و بدى‏ هامان، كه با توجه به اين هر دو، اين همه خواهش و نياز روييده ‏اند و تا او، سر برداشته‏ اند.

الهى أنت الذى ... و أنا الذى ...

با اين همه در اين شب به تو روى آورده ‏ايم و از تو مى‏ خواهيم تا به ما آنگونه ببخشى كه اگر هيچ چيز ديگر نبخشيدى زيان نكنيم و كم نياوريم. چون همه ‏ى بخشش‏ها اگر به جوار و قرب و انس تو راه نيابد، همه‏ ى آنها سوختن است و آتش است و درد و حسرت. آتشى كه دل را مى ‏گيرد و از درون مى ‏سوزاند و حسرتى كه تمامى وجود را در بر مى ‏گيرد و هيچ مخاطبى جز حسرت را باقى نمى ‏گذارد كه: يا حسرة على العباد ... اى حسرت نشسته بر اين خلق!!

اين همه مرورى بر قسمت‏هاى هشت‏ گانه‏ ى دعاى عرفه بود.

1-الحمد لله الذى ليس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع و لاكصنعه صنع صانعٍ.

2- اللهم انى أرغب اليك.

3- أشهد بالربوبية لك مقراً.

4- فاىّ نعمك يا الهى أحصى عدداً و ذكراً أم اى عطاياك أقوم بها شكراً.

5- أن لو حاولت و اجتهدت مدى الاعصار و الاحقاب لو عمرتها أن اؤدى شكر واحدةٍ مِن أنْعمك ما استطعت ذلك.

6- الهى اجعلنى أخشاك كأنى أراك و أسعدنى بتقويك.

7- أنت الذى مننت، أنت الذى أنعمت، أنت الذى أحسنت. أنا الذى هممت، أنا الذى جهلت، أنا الذى غفلت.

8- أنا نتوجه اليك فى هذه العشية.

اينها رشته‏ هايى از زمزمه‏ هاى بلندى است كه آدمى را به عزت‏ مى‏ رساند؛ يا من خصَّ نفسه بالسموّ والرفعة فاوليائه بعزّه يعتزّون،[1]

تو آنقدر در عزت خويش رفيعى و بالايى كه دوستان تو با اين عزت بهره بر مى ‏دارند و به سهمى از عزت مى ‏رسند. تو آنقدر مهربانى كه مرا فقط به خودت واگذار كردى، حتى مرا به خودم وانگذاشتى كه من اگر به اندازه ‏ى تو داشتم به اندازه‏ ى تو حتى بر خودم نمى ‏بخشيدم، كه ضعيفم و محدودم و تو خوب گفتى: «لوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبّى‏ اذاً لَامْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْانْفاقِ وَ كانَ الْانْسانُ قَتُوراً».[2] تو با اين مهربانى مرا به خويش خواندى و به خود وانگذاشتى‏ «الحمدلله الذى و كلنى اليه فاكرمنى و لم يكلنى الى الناس فيهينونى الهى الى من تكلنى الى قريب؟»

اين زمزمه ‏هاى سرشار، آدمى را آنگونه طهارت مى ‏دهد كه آگاه شود و بشكند و با دست خالى سر بردارد و با همه‏ ى بدى ‏هاى خود به شكار تمام خوبى‏ هاى او برود، كه اين بدى را جز آن خوبِ خوب، درمانى نيست.

 
امام حسين عليه السلام فرمود:

الهى أنا الفقير فى غناى فكيف لاأكون فقيراً فى فقرى.

خداى من! من در متن بى ‏نيازى و غنا، محتاجم؛ پس چگونه در وسعت فقر و نيازهاى خود، فقير نباشم. من در آنچه كه مى‏ دانم جاهل و نادان هستم؛ پس چگونه در جهل و نادانى خودم، جهول نباشم. غنا و بى ‏نيازى و علم و آگاهى من، محدود و محكوم است. نداشته‏ ام، به آن رسيده ‏ام و دو باره از دست مى ‏دهم. اين محدوديت به تحول و بود و نبود و اين محكوميّت به دادن و گرفتن، مرا شرمنده مى ‏سازد كه دم از بى ‏نيازى و آگاهى بزنم.

گذشته از حد و حكومت‏ كه مرا در خود گرفته، من چقدر مى ‏دانم و چقدر نمى ‏دانم و نادانى ‏ها چقدر بر دانايى ‏هاى من اثر خواهد گذاشت و آن را دگرگون خواهد ساخت؟ خدا اى آخرين فرياد! بگو با اين همه فقر با اين همه جهل چه مى كنى؟ رهايم مى‏ سازى، به خودم وامى ‏گذارى؟ يا با تمام ادعاها و تفرعن ‏ها به تربيتم و شكستنم مى ‏پردازى تا ديوارهايم بريزد و حصارم به وسعت باز گردد ...؟

rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی CAPTCHA
کد را وارد کنید
چندرسانه ای
نظرسنجی
به نظر شما کدام یک از آسیب های اجتما عی باید در اولویت توجه قرار گیرد؟




ثبت نظر  مشاهده ی نتیجه  انصراف
آخرین اخبار