06/27/2017 - سه شنبه 6 تير 1396
مشاهده خبر

یک روز بخصوص یک فیلم بخصوص نیست
1396/1/20 8:38:18 print
نقدی بر آخرین ساخته همایون اسعدیان
یک روز بخصوص یک فیلم بخصوص نیست
وقتی فیلم همه چیز را یک طرفه و تکراری به تصویر می‌کشد این می‌شود که شخصیت‌های جنبی چون دوست پسر خواهرش، سودابه و دوست خودش تبدیل به افرادی می‌شوند که به حامد پند اخلاقی دهند که تو داری با جان کس دیگری بازی می‌کنی و کارت درست نیست. شخصیت‌های مکمل تنها کاری که می‌کنند صحنه را بی جهت شلوغ می‌کنند.

گروه فرهنگی شهر- همایون اسعدیان پس از دو تجربه خوب «طلا و مس» و «بوسیدن روی ماه» این بار با «یک روز بخصوص» یک عقبگرد مجدد به دوران فیلم‌های تلویزیونی با قصه‌های تکراری دارد. در مرکز داستان حامد با بازی مصطفی زمانی روزنامه ‌نگاری است که دست به افشای یک فساد اقتصادی و دارویی زده است و از سوی دیگر خود درگیر یک عمل غیر قانونی برای پیوند قلب خواهرش است.

«طلا و مس» و «بوسیدن روی ماه» دو خطی‌های بسیار ساده‌تر اما زیرلایه‌های معنایی به مراتب پیچیده‌تری داشتند که هر دو مخاطب را مشتاق دیدن فیلم بعدی اسعدیان می‌کردند، اما در این فیلم، داستان پیوند عضو یک ماجرای امتحان پس داده برای تحریک احساسات بیننده تلویزیون بوده و اسعدیان بدون هیچ تفاوتی بین نسخه تلویزیونی و سینمایی آن جز بعضی میزانسن‌ها و تدوین نیست.

حامد با بازی مصطفا زمانی که همسرش را به خاطر نرسیدن نوبت پیوند از دست داده این بار هر کاری از دستش بر می‌آید برای نجات خواهرش انجام می‌دهد. خواهر ۶ ماه با قلب مریض‌اش زنده می‌ماند. این زنگ خطر حامد را آماده هر واکنشی می‌کند که به دست بردن در نوبت پیوند ختم می‌شود.

شخصیت پردازی در چنین درام‌هایی در روابط شکل میگیرد. رابطه همه چیز را شرح می‌دهد و برای تماشاگر باور پذیر می‌کند. در طلا و مس آهسته آهسته با شکل ارتباط سید رضا و زهراسادات آشنا می‌شویم و با آنها همذات پنداری می‌کنیم و کم کم دوستشان داریم.

در «یک روز بخصوص» بالعکس ما هیچ رابطه ویژه‌ای بین خواهر و برادر مشاهده نمی‌کنیم. هیچ سابقه‌ای از رابطه خانوادگی آنها نمی‌بینیم که حالا در سالن سینما ماهم به اندازه حامد نگران خواهرش باشیم و با او حق دهیم هر کاری باید برای نجات خواهرش انجام دهد. روابط تعریف نشده و ناگهانی‌اند.

وقتی فیلم همه چیز را یک طرفه و تکراری به تصویر می‌کشد این می‌شود که شخصیت‌های جنبی چون دوست پسر خواهرش، سودابه و دوست خودش تبدیل به افرادی می‌شوند که به حامد پند اخلاقی دهند که تو داری با جان کس دیگری بازی می‌کنی و کارت درست نیست. شخصیت‌های مکمل تنها کاری که می‌کنند صحنه را بی جهت شلوغ می‌کنند.

 

فیلم به راحتی می‌توانست نیم ساعت کوتاه شود و هیچ فرقی نکند و حتا بهتر شود چون هیچ نیازی نبود در چهار ساعت، حامد از اقصی نقاط تهران با یک تلفن بیخود و بی‌جهت به بیمارستان سر بزند.

اما نکته جالب اینجاست که ما تصمیم‌گیری فروپاشی حامد را نمی‌بینیم. در یک سکانس تصویری از حامد داریم که از آرمان‌هایش دم می‌زند و سکانس بعدی روبروی مردی نشسته و درباره مسائلی چانه می‌زند که همیشه مورد مذمت و نفرتش بوده است. این حذف رویداد، مانند آنچه در کارهای فرهادی می‌بینیم قسمتی از سینمای ایران شده که توجیه آن سخت است.

انتخاب غلط بازیگران، فضای سرد و کاراکترهایی مثل مادر که فقط یک سکانس در فیلم حضور دارند و هیچ قوامی در فیلمنامه پیدا نکرده‌اند، یک بار دیگر یادمان می‌آورد که برای ساخت فیلم خوب باید همه عوامل حرفه‌ای کنار هم چیده شوند.

rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی CAPTCHA
کد را وارد کنید
چندرسانه ای
چندرسانه ای
موزه صنعت برق

نظرسنجی
به نظر شما ریس جمهور آینده کدام مساله را در اولویت مسائل دولت خود قرار دهد؟



ثبت نظر  مشاهده ی نتیجه  انصراف
آخرین اخبار