08/24/2017 - پنجشنبه 2 شهريور 1396
مشاهده خبر

پایان بندی دور از انتظار عاشقانه
1396/5/8 8:26:2 print
به بهانه پایان پخش سریال عاشقانه
پایان بندی دور از انتظار عاشقانه
این سریال سراسر کلیشه است. کلیشه تعقیب ماشین و پی بردن به وجود یک زن جوان در رابطه‌ای که نباید باشد؛ کلیشه پسر مستقلی که پدر پولداری دارد و قصد ندارد از او کمک بگیرد؛ کلیشه یک فرد متنفذ سیاسی که ظاهری موجه و معتمد برای خود ساخته است...

گروه فرهنگی شهر- از اولین روزی که این بیلبورد با این حجم بازیگر در خیابان‌های تهران نصب شد زمان زیادی نمی‌گذرد. سریال عاشقانه شاید سومین مجموعه‌ای بود که در شبکه نمایش خانگی پخش شد و بعد از ماجراهای فراوان درباره کم آمدن بودجه و متوقف شدن در قسمت 5 که حالا به نظر می‌رسد فقط برای فروش بیشتر بوده، بالاخره در 17 قسمت تمام شد. 


حضور پر تعداد ستارگان سینما و تلویزیون با لباس‌های زیبا در خانه‌های آنچنانی و ماشین‌های گران قیمت، از عاشقانه یک سریال خوش آب و رنگ ساخته و در عین حال دیگر زیبایی‌های فنی و هنری را قربانی کرده است. با کمی دقت در تیتراژ سریال متوجه می‌شوید که تهیه کننده و کارگردان تمام هم و غم خود را روی انتخاب بازیگران استار گذاشته‌اند و هیچ یک از دیگر عوامل مجموعه، اسم و رسم حرفه‌ای ندارند.


بازی‌های ستارگان این سریال اما از سطح همیشگی‌شان ضعیف‌تر است و حتی در بازی بازیگری مثل ساره بیات هم هیچ نشانی از ساره بیات «جدایی نادر از سیمین» دیده نمی‌شود. انگار صرف حضورشان کافی است و قرار نبوده هیچ یک از شخصیت‌های قصه، با حضور آنان جان بگیرد.

تنها نقطه قوت بازی‌های عاشقانه را شاید بتوان بازی هومن سیدی دانست و البته ناگفته پیداست که بخش عمده جذابیت این کاراکتر برای مخاطب، به خاطر رفتارهای خارج از عرف و دیالوگ‌های غیر عادی است که برایش نوشته شده است.

 

فیلمنامه ساده و قابل پیش بینی، اسلوموشن‌های طولانی و بی مورد، موسیقی متوسط تقریبا هیچ نسبتی با ظاهر رنگارنگ سریال ندارند. تاسف بارترین نمونه بی سلیقگی و بی توجهی به همه عناصر دیگر جز بازیگر، در سکانس آتش زدن تراول‌ها دیده شد که در کمال ناباوری، عوامل این سریال حتی از تهیه چند دسته کاغذ شبیه اسکناس و آتش زدن واقعی آنها هم شانه خالی کرده بودند و جلوه‌های ویژه این سکانس را بر عهده گرفته بود و نتیجه به شدت توی ذوق مخاطب ‌زد و او را ناامید کرد.


فضای عاشقانه از جهات مختلف غیر واقعی و سرشار از تخیلات بی مورد است. از جهت اقتصادی، شکل زندگی شخصیت‌های سریال با مشکلات مالی‌شان تقریبا هیچ تناسبی نداشت. کاراکتری که ماشین حدودا 150 میلیونی سوار می‌شود و صاحب شرکتی با ظاهری بسیار عالی است، در مقابل مشکل 110 میلیونی همکار و دوست صمیمی‌اش که نگران زندانی شدن است، بی پولی و اوضاع نابسامان اقتصادی را پیش می‌کشد.

شخصیت دیگری که خانه مجردی دوبلکس دارد و در یک شرکت تبلیغاتی مشغول است، به خاطر 200 میلیون تومان پول حاضر به تن دادن ازدواجی است که تمایلی به آن ندارد و از همه جالب‌تر این که در موقعیتی دیگر، هیچ یک از شخصیت‌های سریال توان تهیه یک سند ساده برای وثیقه را ندارند تا مجبور می‌شوند دست به دامان بدمن قصه ‌شوند.

این سریال سراسر کلیشه است. کلیشه تعقیب ماشین و پی بردن به وجود یک زن جوان در رابطه‌ای که نباید باشد؛ کلیشه پسر مستقلی که پدر پولداری دارد و قصد ندارد از او کمک بگیرد؛ کلیشه یک فرد متنفذ سیاسی که ظاهری موجه و معتمد برای خود ساخته است، کلیشه زندگی سرد یک زوج مرفه و موفق و استفاده از کلیشه دیگری به شکل حیوان خانگی به‌ جای فرزند در دل همین کلیشه، پسر ناخلفی که زندگی مخفیانه نه‌ چندان خوش‌نامی را تجربه می‌کند و دلیل آن را ازدواج مجدد مادر عنوان می‌کند، حتی کلیشه دخترک مو بلند شیرین‌ زبان با جمله‌های بزرگ سالانه نیز در این مجموعه گنجانده‌ شده است.

این کلیشه آخر از جمله غیر منطقی‌ترین کلیشه‌های رایج است که معمولا برای شیرین‌تر کردن فضای داستان از آن استفاده می‌شود. بچه‌ای کم سن و سال که جملات طولانی بی نقص می‌گوید، حکمت می‌بافد و رفتارهایش همه از روی سیاست‌اند.

مثبت‌ترین نکته سریال پر زرق و برق عاشقانه شاید پایان قصه بود که تازه آغاز ماجرایی است که می‌شود سری جدید را بر اساس آن ساخت و ماجرا را ادامه داد. چرا که تقریبا سرنوشت هیچ یک از شخصیت‌ها به طور کامل روشن و مشخص نشد.

 

 

 

rating
  نظرات

هیچ نظری ثبت نشده است.

نام شما
پست الکترونیک
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر امنیتی CAPTCHA
کد را وارد کنید
چندرسانه ای
چندرسانه ای
موزه هنرهای ملی

نظرسنجی
به نظر شما ریس جمهور آینده کدام مساله را در اولویت مسائل دولت خود قرار دهد؟



ثبت نظر  مشاهده ی نتیجه  انصراف
آخرین اخبار