به گزارش خبرنگار شهر، صبح چهارشنبه یکم بهمن، تهران هنوز در میان تبعات آشوبهای گذشته غرق بود. خیابانها به ظاهر آرام بودند اما آثار خرابی و سوختگی از هر گوشهای به چشم میخورد. تهران، زخمی و خسته با بناهای نیمهویران و خودروهای سوخته، سکوتی سنگین و تلخ به خود گرفته بود؛ سکوتی که انگار هر لحظه آماده بود تا خاطرات خشم و اغتشاشها را دوباره در ذهنها زنده کند.
در ضلع شرقی وزارت امور خارجه، دو اتوبوس به انتظار خبرنگاران خارجی ایستاده بودند. خبرنگاران یکییکی سوار شدند؛ دوربینها آماده به کار، دفترچهها نیمهباز و نگاهها پر از کنجکاوی و پرسش. مسیر کوتاه بود اما از همان ابتدا، سنگینی روایتهایی که قرار بود دیده شوند بر دوش هر مسافر حس میشد.
نخستین توقف، پایانه اتوبوسرانی منطقه ۴ بود؛ جایی که هنوز بوی سوختگی در فضا شناور بود. دوازده لاشه اتوبوس، سیاه و خاموش کنار هم ایستاده بودند؛ شبیه خاطرهای منجمد از شبی پر از آشوب. خبرنگاران لحظهای مکث کردند در حالی که سکوتی کوتاه میان فلاشهای دوربینها حاکم شد. سؤال مشترک بسیاری از آنها بیآنکه بلند گفته شود در نگاهشان موج میزد: چگونه ممکن است در کشوری با چنین پیشینه و تمدنی، این صحنهها رقم خورده باشد؟
برخی سرگرم عکاسی بودند و برخی در حال ثبت گزارش با دوربینهای موبایل خود بودند اما نگاهها بیشتر از هر چیز بر بدنههای سوخته و فرسوده اتوبوسها میلغزید.

در میان صحبتهای مسئولان شهری بیشتر از گلایه و شکایت، حرف از ترمیم و بازسازی به گوش میرسید. معاون حملونقل و ترافیک شهرداری منطقه ۴ در شرح آنچه گذشته بود از خسارتهایی میگفت که تنها به اتوبوسها محدود نمانده بود؛ تقاطعها، ایستگاهها و زیرساختهایی که در مدت کوتاهی تخریب و دوباره بازسازی شدهاند. او تأکید میکرد که خدمات شهری همچنان ادامه دارد و شهر با تمام زخمهایش ایستاده است.
کمی آنسوتر، شهردار منطقه ۴ ایستاده بود. پشت سرش همان اتوبوسهایی که روزی در خدمت مردم بودند. او با لحنی قاطع و پر از تعهد، آتش زدن این حجم از اموال عمومی را اقدامی سازمانیافته توصیف و به این نکته اشاره میکرد که این وسایل با بودجه عمومی و برای خدمت به مردم تهیه شدهاند. وسایلی که اکنون باید هرطور که شده به ناوگان بازگردند چرا که زندگی شهری منتظر هیچکس نمیماند.
آسیبهایی که آمارها نمیتوانند آنها را بیان کنند
روایتها که جلوتر میرفت، جزئیات دقیقتری از رخدادها پدیدار میشد. ایرج لطفیزاده مدیر منطقه ۳ شرکت واحد از شبی گفت که تردد اتوبوسها در محور شرق تهران مختل شد؛ از گروههایی گفت که چهرهشان با معترضان عادی تفاوت داشت، از سرعت عملشان و آتشهایی که در عرض چند دقیقه شعله میکشیدند. آمارها بهطور مختصر و فشرده بیان میشد؛ تعداد اتوبوسها، میزان خسارت و اعدادی که پشتشان هزاران سفر روزانه مردم پنهان بود.
ایرج لطفیزاده در اشاره به گستره خسارتها میگفت: «در منطقه ۳ شرکت واحد، ۱۴ دستگاه اتوبوس آسیب دید.»

او مکثی کرد و سپس تصویر بزرگتری از آنچه رخ داده بود، ارائه میداد: «در مجموع در سطح شهر تهران ۲۲ دستگاه اتوبوس به آتش کشیده شد. برآورد اولیه خسارت واردشده به اتوبوسها حدود ۵۰۰ میلیارد تومان است.»
آمارها اما به همینجا ختم نمیشد. به گفته لطفیزاده، در روزهای پنجشنبه و جمعه، ۵۷ دستگاه اتوبوس دیگر هم دچار تخریب شدند؛ شیشهها شکسته و بدنهها آتش گرفتند. مجموع اتوبوسهای آسیبدیده در این دو روز به ۷۹ دستگاه رسید.
در میان جمع خبرنگاران، خبرنگاری چینی با تعجب میپرسید که آیا پیشتر چنین صحنههایی دیدهاند. سوالی که پاسخش چیزی جز سکوت کوتاه و تکان دادن سر نبود.
رانندگان شاهدان داغدار شبهای آشوب
اما شاید تأثیرگذارترین بخش بازدید نه آمار بود و نه تحلیلها بلکه روایتهای رانندگان بود. یکی از آنها با صدایی لرزان که هنوز ترس را در خود داشت از شبی گفت که مجبور شد مسافرانش را برای نجات جانشان پیاده کند؛ از تهدید، از کشیده شدن از پشت فرمان، از قمه و آتش. او میگفت که تلاش کرده اتوبوس را نجات دهد اما حتی کپسول آتشنشانی هم در دسترس نبوده. حالا او فقط میتوانست شاهد سوختن وسیلهای باشد که سالها با آن کار کرده بود.
راننده دیگری هم از شب مشابهی صحبت میکرد؛ از ترافیک، از محاصره و از گروههایی که با مهارت و سرعت عمل میکردند. او میگفت که در تمام سالهای کاریاش چنین صحنهای ندیده بود.
مسجدها و مساجد قلبهایی که با آتش آزمایش شدند
پس از تمام صحبتها، مسیر به سمت مکان بعدی ادامه پیدا کرد: مسجد الاقصی؛ مسجدی که اغتشاشگران آن را به آتش کشیده بودند.
مسجد هنوز از ردپاهای آشوب تهی نشده بود. بوی سوختگی و آثار درگیری هنوز در هوا موج میزد. خبرنگاران خارجی که وارد مسجد شدند در همان نگاه اول بهت و تعجبشان آشکار بود.

اسماعیل کیانپور، مدیر اجرایی مسجد ما را در میان خرابهها راهنمایی کرد و داستان را با صدایی لرزان شروع کرد. او توضیح میداد که گروه کوچکی از افراد با آشنایی به مسجد، پشت صحنه عملیات خرابکاری بودند و سایر افراد، هدایتشده و ناآگاهانه عمل میکردند. در میان سنگ، آتش و دود که همهجا را پر کرده بود، کیانپور و چند نفر از نیروهای مسجد تلاش کرده بودند تا بچههای بسیج و فضای مسجد را محافظت کنند.
او با صدای لرزانی که در دلش به وضوح نشانهای از درد داشت، میگفت: «دیدم همه جا میسوزه، فرصتی برای نجات همه چیز نبود.» و بعد افزود: «الان داریم مرتب میکنیم، نماز ظهر و شب به موقع ادا میشه، بهتر از قبل بسازیم.»
یادگارهای سوخته: کتابها، منبرها و یادهای از دست رفته
غلامحسین بشری، خادم مسجد نیز از آنچه بر مسجد گذشته بود، میگفت. کتابها و منبرها سوخته بودند، بخاریها آتش گرفته و بچههای بسیج مجروح شده بودند. او جزئیات لحظه به لحظه حمله و تلاشهای محافظت را شرح میداد؛ از جمعیت چند صد نفری که به مسجد هجوم آوردند، تا دود و آتشی که تحملشان را آزمایش میکرد. تنها جمله احساسی او کوتاه بود: «با دود و آتش، بچهها و مسجد را حفظ کردیم اما وقتی رفتند دیگر چیزی باقی نمانده بود.»
با همه این خسارتها، مسجد دوباره جان میگرفت. فرشها پهن شده بودند، نمازگزاران آرام آرام بازگشته بودند و جلسات قرآن و کلاسهای فرهنگی ادامه داشت. دستهای خسته و خاکی بشری و کیانپور گواه شب سختی بودند که گذشت.
آسیبهای عمیق در مسجد شهید آیتالله بهشتی
پس از بازدید از مسجد الاقصی، حرکت به سمت مسجد شهید آیتالله بهشتی ادامه پیدا کرد. حیاط مسجد هنوز آثار آشوب را به وضوح به نمایش میگذاشت. دو خودروی سوخته در وسط حیاط، نشانهای از شدت حمله اغتشاشگران بود. فضای مسجد سرد و ویران بود؛ شیشهها شکسته، درها آسیبدیده و نشانههای آتشسوزی همهجا دیده میشد.

خادم مسجد توضیح میداد که اغتشاشگران زمانی که محل برای برگزاری اعتکاف آماده شده بود وارد مسجد شدند. گروهی از نوجوانان و نیروهای بسیج در حیاط ایستاده بودند تا از ورود آنان جلوگیری کنند. تلاشها برای محافظت از فضا و وسایل مسجد ادامه داشت اما شمار اغتشاشگران و شدت حمله باعث شد بخشهایی از مسجد به آتش کشیده و آسیب جدی ببیند.
عضو هیئت امنای مسجد اضافه میکرد که حتی وسایل کمکرسانی و دفترچههایی که برای مستضعفین آماده شده بود به آتش کشیده شدند و بسیاری از امکانات داخلی مسجد تخریب شد. او میگفت که تلاشها برای حفاظت ادامه داشت اما شدت خسارتها آنقدر زیاد بود که مسجد بهطور کامل آسیب دید.
شهردار منطقه ۴ نیز اشاره میکرد که در این منطقه، ۱۳ مسجد بهشدت آسیب دیدهاند و مجموع خسارتها به حدود ۱۰۰ میلیارد تومان میرسد. او توضیح میداد که اغتشاشگران از اماکن مقدس بهعنوان هدف استفاده کردهاند و حمله به مساجد یک اقدام برنامهریزیشده بوده که هدفش تنها تخریب اموال عمومی نبوده بلکه میخواسته به مردم و ارزشهای دینی ضربه بزنند.
با وجود تلاشهای نیروهای بسیج و اهالی منطقه، مسجد کاملاً تخریب شده بود و آثار ویرانی در همهجای آن به وضوح دیده میشد؛ شیشههای شکسته، درهای آسیبدیده و بقایای سوختگی که یادآور شب سختی بود که بر مسجد گذشته بود.
حوزه علمیه ولایت هدف دیگری برای تخریب و آتشسوزی
پس از بازدید از مسجد شهید آیتالله بهشتی، گروه راهی حوزه علمیه ولایت در فلکه دوم تهرانپارس شد. این حوزه نیز هدف حمله اغتشاشگران قرار گرفته بود.
مدیر حوزه با اشاره به شب حمله با صدای گرفته توضیح میداد که در شب جمعه، چند نفر از طلبهها هنوز در حوزه بودند و بقیه به خانههایشان رفته بودند. ده دقیقه مانده به ساعت ۹ شب درب حوزه شکسته شد و اغتشاشگران به سرعت وارد شدند. شیشهها را شکستند و با استفاده از مواد آتشزا، آتشسوزی راه انداختند. او ادامه میداد که: «ما سعی کردیم طلبهها را از پشتبام به کوچههای پشت حوزه منتقل کنیم تا آسیبی نبینند.»

مدیر حوزه اشاره میکرد که بیشتر افراد مهاجم از اهالی محل نبودند و از آنها بهعنوان «مزدورانی که از بیرون کشور آمدهاند» یاد میکرد. او میگفت: «اینها نمیتوانند ارزشهای دینی ما را بفهمند، تنها هدفشان تخریب بود.»
بعد از آن، به دفتر اداره کل مالیاتی شرق تهران رسیدیم، جایی که بهطور کامل به آتش کشیده شده بود و تنها دیوارها و اسکلت ساختمان باقی مانده بود.

نگاه خبرنگاران خارجی به تخریبهای اخیر در ایران
در این میان، علی چابک، خبرنگار ترکیهای که از نزدیک شاهد این صحنهها بود به این نکته اشاره میکرد که: «مساجد همیشه در تمام جهان مکانی برای عبادت و احترام هستند و حمله به آنها غیرقابل درک است.» او با نگرانی ادامه میداد: «در کشور ما هم اعتراضات برگزار میشود اما هیچوقت مساجد هدف قرار نمیگیرند. اینجا به عنوان یک خبرنگار از نزدیک میبینم که چگونه خشونتها و اغتشاشات میتواند به مکانهای مقدس آسیب بزنند. این چیز خوبی نیست.»
او تأکید میکرد: «ما در ترکیه هم اعتراضات داریم، اما آتشزدن و تخریب اموال عمومی، بهویژه در چنین شرایط اقتصادی، برای هیچ کشوری خوب نیست.»
خانم لویی لیی، خبرنگار چینی نیز که مدتها در ایران بوده و خود شاهد اعتراضات قبلی هم بوده با تأثر میگفت: «من قبلاً چنین صحنههایی را در ایران ندیده بودم. اعتراضات قبلی را هم دیدهام اما این بار برای اولین بار است که شاهد آتشزدن اموال عمومی و مساجد هستم. این آتشزدنها واقعاً غمانگیز است چون این اموال با زحمت فراوان تهیه میشوند.»
در این تور با هر قدمی که بر میداشتیم، آثار و نشانههای آشوبها بیشتر نمایان میشد. آتشها که خود را در خرابیها نشان میدادند همچنان قلبهای آسیبدیده را در خود داشتند. تنها چیزی که در این مسیر باقی میماند، داستانهایی بود که هنوز در دل هر یک از این مکانها و افراد باقی مانده بود؛ داستانهایی از همت، استقامت و تلاشهای بیوقفه برای بازسازی، حتی وقتی که دلها زخمی بود.
انتهای پیام/
نظر شما