هر سال با فرارسیدن روز جهانی گردشگری و هفته تهران، فرصتی فراهم میشود تا درباره ظرفیتهای گردشگری پایتخت سخن بگوییم؛ از بناهای تاریخی و موزهها گرفته تا محلههای قدیمی، فضاهای طبیعی، آیینها و خاطراتی که تهران را از یک شهر معمولی متمایز میکند. اما به باور من، امسال بیش از آنکه نیازمند تکرار داشتههای تهران باشیم، باید درباره یک پرسش جدیتر صحبت کنیم: چرا با وجود این همه ظرفیت، تهران هنوز آنگونه که شایسته است در ذهن گردشگر، یک مقصد گردشگری تعریف نشده است؟
این پرسش را نه صرفاً از منظر یک مدیر یا عضو شورای شهر، بلکه از منظر کسی مطرح میکنم که در سالهای گذشته از نزدیک با مسائل گردشگری و میراث فرهنگی تهران مواجه بوده است. تجربه این سالها به من نشان داده است که مسئله تهران کمبود جاذبه نیست؛ مسئله اصلی، چگونگی شناخت، مدیریت، معرفی و تبدیل این ظرفیتها به یک تجربه واقعی برای شهروند و گردشگر است.
ما سالها درباره تهران سخن گفتهایم اما هنوز نتوانستهایم روایت واحد و جذابی از این شهر ارائه کنیم. تهران برای بسیاری، همچنان شهری برای کار، تردد، خرید و زندگی روزمره است؛ در حالی که پشت همین زندگی روزمره، تاریخی چندصدساله و مجموعهای از روایتهای انسانی، فرهنگی و اجتماعی نهفته است که میتواند پایه شکلگیری یک مقصد گردشگری متفاوت باشد.
به همین دلیل معتقدم باید نگاه خود را تغییر دهیم. گردشگری تهران نباید فقط در تقویم مناسبتها دیده شود. روز جهانی گردشگری و هفته تهران، نقطه پایان فعالیتهای گردشگری نیستند؛ باید نقطهای برای بازنگری در سیاستها، سنجش عملکردها و تعیین مسیر آینده باشند.
یکی از موضوعاتی که در این مسیر برای من اهمیت ویژهای دارد، پیوند میان گردشگری و هویت شهری است. اگر قرار باشد گردشگری صرفاً به برگزاری چند برنامه، نصب چند المان یا اجرای چند تور محدود شود، نمیتوان انتظار داشت که در بلندمدت تغییری در جایگاه تهران ایجاد شود. گردشگری زمانی در شهر نهادینه میشود که شهروند احساس کند بخشی از هویت محله و شهرش ارزشمند است و باید آن را بشناسد، حفظ کند و به دیگران معرفی کند.
تهران را باید از محلههایش شناخت. محلههایی که هرکدام یک روایت دارند؛ یک شخصیت، یک بنا، یک حرفه، یک آیین، یک خاطره یا یک نشانه تاریخی. اگر این روایتها درست شناسایی و به زبان امروز بازگو شوند، میتوانند مسیرهای جدیدی برای گردشگری شهری ایجاد کنند؛ مسیرهایی که هم برای گردشگر جذاب باشند و هم اقتصاد محلی را فعال کنند.
از سوی دیگر، نمیتوان با شیوههای گذشته برای مخاطب امروز برنامهریزی کرد. گردشگر امروز پیش از سفر جستوجو میکند، مقایسه میکند، نظر دیگران را میبیند و بر اساس تجربه دیجیتال خود تصمیم میگیرد. بنابراین هوشمندسازی گردشگری، استفاده از فناوریهای نوین و تولید محتوای حرفهای دیگر یک انتخاب تجملی نیست؛ بخشی از الزامات مدیریت گردشگری امروز است. این موضوع در برنامههای مدیریت شهری تهران نیز مورد توجه قرار گرفته و حرکت به سمت گردشگری هوشمند در برخی مجموعههای شهری آغاز شده است. شعار امسال روز جهانی گردشگری، «دستورکار دیجیتال و هوش مصنوعی برای بازطراحی گردشگری»، فرصتی است تا تهران با نگاهی به آینده بیندیشد. بهرهگیری هوشمندانه از فناوری میتواند شناخت مقصد، معرفی میراث، طراحی تجربهها و ارتباط با گردشگران را متحول کند؛ به شرط آنکه فناوری در خدمت هویت، شهروندان و انسان باشد.
در کنار فناوری، موضوع مهم دیگری که نباید از آن غافل شویم، مدیریت یکپارچه گردشگری تهران است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که تعدد متولیان و پراکندگی تصمیمگیری میتواند سرعت اقدامات را کاهش دهد. از همین منظر، پیگیری ایجاد ساختار منسجم برای گردشگری شهر تهران را باید در چارچوب یک ضرورت مدیریتی دید؛ ساختاری که بتواند ظرفیتهای مختلف شهرداری و مجموعههای گردشگری، فرهنگی و میراثی را در یک مسیر مشخص قرار دهد.
البته مدیریت یکپارچه به معنای یکسانسازی همه ظرفیتها نیست. تهران شهری متنوع است و هر منطقه، محله و مجموعه گردشگری ویژگی خاص خود را دارد. آنچه نیاز داریم، هماهنگی در سیاستگذاری و معرفی است تا این ظرفیتهای پراکنده در نهایت یک تصویر منسجم از تهران به گردشگر ارائه دهند.
من معتقدم یکی از مهمترین وظایف ما در شورای اسلامی شهر تهران این است که گردشگری را از یک موضوع فرعی و مناسبتی به بخشی از برنامه توسعه شهری تبدیل کنیم. گردشگری میتواند با اقتصاد محلی، اشتغال، حفاظت از میراث فرهنگی، نشاط اجتماعی، حملونقل، محیط زیست و حتی عدالت فضایی ارتباط مستقیم داشته باشد. بنابراین نمیتوان آن را صرفاً در محدوده یک کمیته یا یک معاونت تعریف کرد.
تهران امروز به یک روایت تازه از خودش نیاز دارد؛ روایتی که در آن، گذشته شهر در برابر آینده قرار نگیرد، بلکه گذشته به سرمایهای برای ساختن آینده تبدیل شود.
در این میان، میراث فرهنگی نیز برای من جایگاه ویژهای دارد. در جریان جنگ اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل، آسیب به میراث فرهنگی بار دیگر نشان داد که جنگ تنها انسانها و زیرساختها را هدف نمیگیرد؛ بلکه میتواند بخشی از حافظه مشترک بشریت را نیز تهدید کند. آسیبهای گزارششده به بناها و محوطههای تاریخی، یادآور این حقیقت است که میراث فرهنگی متعلق به یک نسل یا یک ملت نیست؛ بخشی از تاریخ و هویت مشترک انسانهاست و حفاظت از آن، مسئولیتی جهانی است.
حفاظت از یک بنای تاریخی زمانی موفق است که آن بنا دوباره در زندگی شهروندان حضور پیدا کند. مرمت باید مقدمهای برای احیا و استفاده صحیح باشد، نه پایان یک پروژه. اگر بناهای تاریخی، موزهها، خانههای تاریخی و محلههای قدیمی نتوانند با نسل جدید ارتباط برقرار کنند، بخشی از کارکرد اجتماعی میراث را از دست دادهایم.
روز جهانی گردشگری و هفته تهران را امسال باید فرصتی برای یک تصمیم جدی بدانیم: اینکه آیا میخواهیم تهران فقط شهری باشد که گردشگران از کنار آن عبور میکنند، یا شهری که برای دیدنش برنامهریزی میکنند؟
پاسخ این پرسش تنها در اختیار شهرداری یا شورای شهر نیست. دستگاههای فرهنگی، فعالان گردشگری، بخش خصوصی، رسانهها، دانشگاهها و از همه مهمتر خود شهروندان در این مسیر نقش دارند. اما مدیریت شهری باید بستر این همکاری را فراهم کند و مسئولیت خود را در این زمینه بپذیرد.
من همچنان بر این باورم که تهران چیزی کم ندارد؛ آنچه کم داریم، نگاه منسجم، روایت درست و اراده کافی برای تبدیل ظرفیت به فرصت است.
هفته تهران برای من بیش از یک مناسبت تقویمی است؛ یادآور مسئولیتی است که در برابر شهری با این حجم از تاریخ، فرهنگ و سرمایه انسانی داریم. باید کاری کنیم که شهروند تهرانی به جای آنکه برای دیدن جاذبههای گردشگری همیشه به خارج از شهر فکر کند، بخشی از اوقات فراغت خود را به کشف دوباره تهران اختصاص دهد.
اگر بتوانیم این اتفاق را رقم بزنیم، نخستین گام برای تبدیل تهران به یک مقصد گردشگری برداشته شده است.
تهران را نباید فقط معرفی کنیم؛ باید کاری کنیم که مردم، آن را دوباره کشف کنند.
انتهای پیام/
نظر شما