روایت یک تاکسی عجیب در پایتخت

در میان روزهای گرم تابستان و دغدغه‌های بی‌پایان، گاهی یک تاکسی متفاوت با اندکی خلاقیت و مهربانی، مسیر کوتاه یک سفر شهری را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی و سرشار از امید تبدیل می‌کند.

به گزارش خبرنگار شهر، در میان روزهای شلوغ زندگی نمونه‌هایی می‌توان پیدا کرد از آدم‌هایی که دور از فضای تلخ این روزها، اتفاقی متفاوت رقم می‌زنند و انگار در دل تاریکی، روزنه‌ای از نور باز می‌کنند تا مردم حتی برای چند لحظه لبخند بزنند.

دیروز در راه بازگشت از محل کار، غرق در فکر و درگیر با دل‌مشغولی‌های روزمره دست بلند کردم تا با تاکسی مسیر رسیدن‌ را کوتاه‌تر کنم.

از همین‌جا داستان ما با آقای  رحمان برآبادی راننده تاکسی سبز رنگ‌گردشی سطح تهران آغاز شد.

راننده‌ای حدوداً چهل ساله، با موهای فرفری، صورتی خندان و یک تاکسی سبزرنگ بسیار متفاوت هنوز درست روی صندلی ننشسته بودم که با تعارف یک آب‌نبات ورودمو به ماشینش خوش‌آمد گفت.

روایت یک تاکسی عجیب در پایتخت

فضای داخلی خودرو پر بود از گل‌های طبیعی و شکلات‌هایی که برای استفاده مسافران در نقاط مختلف قرار داده شده بود. اما چیزی که بیشتر از همه جلب توجه می‌کرد، دنیای کوچک و شگفت‌انگیزی بود که داخل ماشین ساخته شده بود؛ از نقاشی‌ها و فضاسازی‌های خلاقانه گرفته تا شخصیت‌های عروسکی و کمیک، خانه‌های مینیاتوری و ماکت‌هایی که با دقت و ظرافتی مثال‌زدنی طراحی و جانمایی شده بودند.

راستش را بخواهید متوجه نشدم مسیر چطور گذشت. تمام مدت مثل «آلیس در سرزمین عجایب» میان این جزئیات قدم می‌زدم، نگاه می‌کردم و لبخند می‌زدم و در همین حین با رحمان درباره چگونگی شکل‌گیری این فضای متفاوت صحبت می‌کردم.

رحمان، راننده تاکسی شهر تهران، هفت سال است که این شغل را انتخاب کرده و به گفته خودش از همان روزی که خودرو را خریده، آرام‌آرام مشغول ساختن این دنیای کوچک درون ماشین بوده است؛ فقط برای اینکه لبخند را به لب مسافرانش بیاورد.

وقتی از او پرسیدم که حتماً اغلب مسافرها درباره این همه جزئیات سؤال می‌کند، با قهقه جواب داد: اتفاقاً از این گفت‌وگوها لذت می‌برم. سال‌هاست دارم این کار را انجام می‌دهم و هنوز هم از صحبت کردن درباره‌اش خسته نشده‌ام.

روایت یک تاکسی عجیب در پایتخت

او گفت: من ، بودن در میان مردم و کف خیابان را انتخاب کرده‌ام. اینجا هر روز با آدم‌های مختلف روبه‌رو می‌شوم. دوست دارم در کنار کسب روزی، حال خوب و انرژی مثبت را هم با مردم به اشتراک بگذارم و اعتقاد دارم برکت درآمد من ارتباط مستقیم با لبخندهایی که ساخته ام دارد .

پیاده شدم و همین طور که داشتم راه میرفتم به این فکر می کردم که شاید در روزهایی که اخبار ناخوشایند بیشتر از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد، حضور آدم‌هایی مثل محمود یادآوری می‌کند که هنوز هم می‌شود با یک ایده ساده، کمی خلاقیت و اندکی مهربانی، حال یک شهروند و یک شهر را هرچند برای چند دقیقه بهتر کرد.

گاهی یک تاکسی سبزرنگ، یک آب‌نبات ساده و یک لبخند صمیمی، بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کنیم به آدم‌ها امید می‌دهد.

انتهای پیام/

۲۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۶
کد مطلب: 83320

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =