به گزارش خبرنگار شهر، صبح، آرام و بیخبر از طوفانی که در راه بود، آغاز شده بود. تهران در جریان زندگی روزمرهاش نفس میکشید؛ خیابانها بیدار شده بودند، مردم در رفتوآمد بودند و در ساختمان معاونت عملیات سازمان آتشنشانی نیز جلسهای عادی در حال برگزاری بود. همهچیز شبیه یک روز معمولی به نظر میرسید؛ روزی که هیچ نشانی از حادثه نداشت.
اما ناگهان، با آغاز حملات ددمنشانه رژیم صهیونیستی و آمریکا، صدایی مهیب سکوت صبحگاهی شهر را در هم شکست. صدایی که تنها یک انفجار نبود؛ لرزشی بود که بر جان تهران نشست و دلهای بسیاری را به تپش انداخت. در یک لحظه، آرامش شهر جای خود را به نگرانی داد و تهران وارد روزهایی شد که تلخی آن، برای همیشه در حافظه این شهر باقی خواهد ماند.
دقایقی بعد خبر رسید که محل اصابت اولیه، بیت رهبری بوده است؛ خبری که سنگینیاش بر فضای شهر نشست و حساسیت ماجرا را دوچندان کرد.
حسن سیفی، معاون عملیات سازمان آتشنشانی تهران، آن لحظه را اینگونه روایت میکند: «حدود ساعت ۹ صبح در دفترم بودم و با مدیران جلسه داشتیم که ناگهان صدای انفجار را شنیدیم. بلافاصله نیروها اعزام شدند و خیلی زود متوجه شدیم که محل اصابت، بیت رهبری بوده است. همان لحظه فهمیدیم که با یک حادثه عادی روبهرو نیستیم.»
در چنین لحظاتی، دیگر فرصتی برای غافلگیری یا تأمل باقی نمیماند. مسئولیت، زودتر از هر احساسی خود را نشان میدهد. سیفی میگوید: «در آن شرایط، بیش از هر چیز، حس مسئولیت به سراغ آدم میآید. تمام تمرکز ما این بود که با همه توان، از ظرفیت نیروها و تجهیزات استفاده کنیم.»
از همان دقایق نخست، سازمان آتشنشانی تهران در بالاترین سطح آمادهباش قرار میگیرد؛ سازمانی که به گفته معاون عملیات، برای چنین روزهایی همیشه آماده است: «آتشنشانی همیشه در آمادهباش است، اما در بحرانهایی مثل جنگ، ظرف چند دقیقه همه بخشها در بالاترین سطح آمادگی قرار میگیرند. نیروها مستقر میشوند و عملیات بدون وقفه آغاز میشود.»
صحنههایی که هرگز از ذهن پاک نمیشوند
در میان تمام صحنههایی که آن روزها رقم خورد، برخی تصاویر هستند که در اذهان ماندگارتر می شوند؛ تصاویری که گاه حتی گذر زمان هم از تلخیشان کم نمیکند.
سیفی میگوید: «صحنه بیت برای من بسیار تأثیرگذار بود. همچنین حملات به فرودگاه و پالایشگاه و برخی مراکز مهم را از نزدیک دیدم. در برخی از این عملیاتها، خودم در محل حضور داشتم. شرایط واقعاً سخت و دلخراش بود؛ صحنههایی که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود.»
هرچند آتشنشانان تهران پیش از این نیز تجربه حضور در بحرانهای بزرگ را داشتند اما این روزها حالوهوای دیگری داشت. حجم حملات، گستردگی حوادث و حساسیت نقاط هدف قرار گرفته، شرایطی متفاوت را رقم زده بود. سیفی در اینباره میگوید: «تعداد اصابتها زیاد بود و حساسیت حوادث هم بسیار بالا. بنابراین باید با دقت، سرعت و تمرکز بیشتری عمل کرد.»
جوانی که همه بستگان درجه یکش را از دست داده بود
در دل همین روزهای سخت، آتشنشانان بار دیگر نشان دادند که امید حتی در تاریکترین لحظات هم زنده است. سیفی با افتخار از نجات جان صدها شهروند سخن میگوید: «درمجموع، نزدیک به ۴۰۰ نفر را زنده از زیر آوار بیرون آوردیم. این، یکی از افتخارات بزرگ نیروهای ما در آن روزها بود.»
او که لحظهلحظه نجات را از نزدیک لمس کرده است؛ معتقد است این لحظات برای هر آتشنشان با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست و می گوید: «برای یک آتشنشان، نجات جان انسانها شیرینترین لحظه زندگی است؛ فرقی ندارد از زیر آوار باشد یا از میان شعلهها. این لحظات، تمام خستگیها را از تن آدم بیرون میکند.»
اما جنگ، تنها صحنه نجات نبود. در میان خاطرات شیرین، لحظاتی هم بود که تلخیشان تا همیشه در دل میماند. سیفی با اندوه از خانوادههایی میگوید که در یک چشم برهمزدن، تمام زندگیشان را از دست دادند. «در یکی از عملیاتها، از یک خانواده بزرگ، فقط یک جوان حدوداً ۳۰ ساله زنده مانده بود. همسر، فرزند، پدر، مادر و بستگانش را از دست داده بود. دیدن چنین صحنهای واقعاً سخت و جانکاه است.»
معجزه در شهرک غرب؛ نجات ۱۵ نفر از دل آوار
با این حال، درست در دل همین تلخیها، فداکاری و امید هم خود را نشان میداد. یکی از بهیادماندنیترین عملیاتها در شهرک غرب رقم خورد؛ جایی که ۱۵ نفر زیر آوار گرفتار شده بودند. سیفی با لبخندی از آن لحظه یاد میکند: «وقتی متوجه شدیم همه زنده هستند، بچهها با تلاش فراوان تونلی ایجاد کردند، به داخل نفوذ کردند و توانستند هر ۱۵ نفر را سالم بیرون بیاورند. این یکی از شیرینترین خاطرات من است.»
در طول این روزها، ۳۸ نفر از آتشنشانان تهران نیز در عملیاتهای مختلف مصدوم شدند. اما هیچکدام میدان را ترک نکردند. همه، با همان روحیه همیشگی، تا آخرین لحظه در کنار مردم ایستادند.
مدیریت صدها حادثه در شرایط جنگی، نیازمند تدبیر، هماهنگی و ساختاری متفاوت بود. معاون عملیات آتشنشانی تهران در اینباره توضیح میدهد: «با استفاده از تجربههای قبلی، فرماندهی پویا و شناور را اجرا کردیم. در هر حادثه، متناسب با شرایط، فرمانده میدان مشخص میشد و همین مدل کمک کرد بتوانیم نزدیک به ۴۰۰ عملیات را بهخوبی مدیریت کنیم.»
البته این موفقیت، حاصل تلاش یک مجموعه واحد نبود. هلالاحمر، اورژانس، نیروی انتظامی و دیگر دستگاههای امدادی، دوشادوش آتشنشانان در صحنه حضور داشتند و همین هماهنگی، نقش مهمی در مدیریت بحران ایفا کرد.
در کنار همه این تلاشها، همراهی مردم و حضور نیروهای جهادی نیز تصویری فراموشنشدنی از همدلی را به نمایش گذاشت. سیفی میگوید: «مردم، با وجود داغ و نگرانی، همراهی فوقالعادهای داشتند. بارها شاهد بودم که از تلاش بچههای آتشنشانی قدردانی میکردند. نیروهای جهادی هم واقعاً خوش درخشیدند؛ از پاکسازی گرفته تا بازسازی اولیه منازل آسیبدیده، حضورشان بسیار اثرگذار بود.»
در این میان آتشنشانان خانم داوطلب نیز در صحنههای مختلف حاضر شدند و دوشادوش دیگر نیروها به خدمت پرداختند؛ حضوری که بار دیگر نشان داد ایثار و مسئولیتپذیری، مرز و محدودیتی نمیشناسد.
و شاید زیباترین بخش این روایت، همان احساسی باشد که پس از انجام درست وظیفه در دل یک آتشنشان شکل میگیرد. حسن سیفی در پایان میگوید: «هر زمان که یک آتشنشان، در هر جایگاهی، بتواند وظیفهاش را به بهترین شکل انجام دهد، بزرگترین احساس رضایت و افتخار را تجربه میکند. همین حس است که ارزش تمام سختیها را دارد.»
جنگ، روزهای سختی را بر تهران تحمیل کرد؛ روزهایی آمیخته با اضطراب، ویرانی و داغ. اما در دل همان روزها، تصویری روشن از ایثار، همبستگی و مسئولیتپذیری شکل گرفت. آتشنشانانی که بیوقفه در میان آوار و آتش ایستادند، نیروهای امدادی که شانهبهشانه یکدیگر جنگیدند و مردمی که در سختترین لحظات، معنای واقعی همراهی را به نمایش گذاشتند.
روایت سیفی، تنها روایت یک فرمانده از مدیریت بحران نیست؛ روایت مردان و زنانی است که در روزهای التهاب، آرامش را به شهر بازگرداندند. مردانی که با دستانشان جان نجات دادند و با ایستادگیشان، امید را زنده نگه داشتند. شاید همین باشد معنای واقعی آتشنشان بودن؛ ایستادن در سختترین لحظات، برای آنکه دیگران دوباره بتوانند زندگی را از سر بگیرند.
انتهای پیام/
نظر شما