به گزارش خبرنگار شهر، خیابان شهید جاجرودی در منطقه ۴ تهران، دیگر تنها یک نام در نقشه شهری نیست. این خیابان در شمال شرق پایتخت حدود ۳ ماه است که نفس خاطرات تلخ جنگ رمضان را در سینه دارد.
«جاجرودی» حدود ساعت ۱۴:۳۰ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ با چهار موشک دشمن صهیونی _ آمریکایی رنگ خاک و خون به خود گرفت و ۴۰۰ واحد مسکونی را در آغوش خاکستر و غبار فرو برد.

در آن روزها، بوی باروت و اضطراب، جای عطر نان تازه را در این خیابان و محله گرفته بود و صدای فرو ریختن سقفها، فریاد خاموش مظلومیت ساکنانش بود. در این حمله شدیدترین خسارت به پلاک ۱۲ کوچه جاجرودی وارد آمد که در آن ۱۲ عضو یک خانواده جان باختند.نام «کربلای منطقه ۴» بر این محدوده، نه از سر اتفاق، که از عمق زخمی که بر پیکر خانهها و جانها نشسته، حک شده؛ زخمی که نماد ایثار مردمی شد که حتی در اوج ویرانی، امیدشان به زندگی را از دست ندادند.

خیابان جاجرودی، تا ۱۸ اسفند، فقط نامی بود در نقشه منطقه ۴؛ با طعم روزمرگی و بوی زندگی. اما ظهر واقعه در جنگ رمضان، این خیابان در لرزش مهیب انفجارها، نفس در سینه حبس کرد. دیوارهای خیابان طرقی، هنوز حافظهخاکآلودشان، خاطره فرو ریختن سقفها و صدای آژیرهای ممتد را در خود دارند. آن شب، ۲۴۰ خانه، ۲۴۰ آشیانه، به خاک بدل شدند و به طور کلی ۴۰۰ واحد مسکونی شکافهایی برداشتند که عمقش تا روح ساکنانش رسوخ کرد.پس از آن عصر تلخ، سکوت سنگینی بر این کوچه نشست.

تجمعی متفاوت در کربلای منطقه ۴
چند ماه از امدادرسانی، تجمع و همهمه زمان پس انفجار گذشته و امروز یکشنبه، ۱۰ خرداد ۱۴۰۵، در یک صبح روشن دوباره همان خیابان شاهد تجمعی متفاوت است. اهالی کوچه و محله جمع شدهاند تعداد زیادی عکاس و خبرنگار هم به کوچه جاجرودی آمدهاند دیگر خبری از هراس در این کوچه نیست؛ اینبار بوی «امید» است که در هوای خیابان جاجرودی پیچیده و مدیران شهری، نه برای ارزیابی ویرانی، بلکه برای آغاز دوباره، پا در این خاک گذاشتهاند تا با آیین کلنگزنی، سطر جدیدی بر شناسنامه این خیابان بنویسند.
علیرضا زاکانی شهردار تهران به همراه شهردار منطقه ۴ و امام جمعه محله برای حضور در مراسم آغاز احداث ۲۴۰ واحد آسیب دیده از جنگ رمضان به خیابان جاجرودی آمده اند. اهالی محل، خبرنگاران و تصویربرداران دور آنها جمع شدهاند.
شهردار تهران پای صحبتهای اهالی کوچه جاجرودی
شهردار پایتخت با سعه صدر به سوالات پاسخ داد. شهروندان رنجدیده این منطقه هم، فرصت را غنیمت شمرده و درخواستهایشان را، از نیازهای فوری بازسازی گرفته تا دغدغههای بلندمدت زندگی، با او در میان گذاشتند. شهردار تهران با دقت، به حرفهای تکتک آنها گوش میدهد و پاسخی ارائه میکند.
آقای زاکانی به آنها میگوید که هیچ گونه نگرانی نداشته باشند چرا که پولی نباید به سازندگان پرداخت کنند همچنین به آنها اعلام کرد که پیرامون ابنیه نظامی و امنیتی که در داخل بافت شهری قرار دارند، به شورای عالی امنیت ملی نامه زدهایم تا مبتنی بر اصول پدافند غیرعامل، این ابنیه به خارج از شهر منتقل شوند. براساس تجربهای که در جنگ به دست آوردیم، با خود مجموعههای نظامی نیز وارد گفتوگو شدهایم تا پس از بازسازی، شهروندان با آرامش خاطر به منازل خود بازگردند.

خردادی که ماه تولد بود
در گوشهای دیگر از مراسم امروز زنی میانسال، با قامتی خمیده از بار اندوه، ایستاده بود. چشمانش، گویی تمام خاطرات تلخ خانهاش را در خود داشت؛ خانهای که قرار بود خرداد و همین روزها تولد سه عزیز از دست رفتهاش باشد. با حیرتی که تمام وجودش را فرا گرفته بود، به اطراف نگاه میکند، گاه دست بر خاک میبرد و میبوید و گویی در آن خاک، عطر یاد عزیزانش را جستجو میکند. حرفهایش، بریده بریده از روز حادثه است؛ نیم ساعت قبل از وقوع انفجار به همراه داماد، دختر و نوه اش برای خرید بیرون رفته بود، اما وقتی برگشت، نه خانهای بود و نه خانوادهای… خانواده ای که میرزایی نام داشت و ۱۲ شهید از خانواده آنها بوده است.

دامادشان همراهشان است کمتر حوصله صحبت دارد و میگوید پدرزن، خواهرزن، پدربزرگ و مادربزرگ همسرش، دو دایی و همسرشان و یکی از عروسهای آنها همچنین پسرعمه مادر همسرم به همراه زن و فرزندش در این خانه پلاک ۱۲ بوده اند یک نفر دیگر از این خانواده مفقود الاثر است و شناسایی نشده، حجم غم از حجم آوار برای خانواده میرزایی بسیار است. خانوادهای که اکنون مراسم احداث ۲۴۰ واحد آسیب دیده از جنگ رمضان از ساختمان آنها شروع میشود و با یک دایره بزرگ سفید برای آغاز کار نشانه گذاری شده است.
روایت مادر تازه عروس کوچه جاجرودی و جهیزیه ای که خاکستر شد
خانم اصلانی هم از دیگر ساکنان این محل است که امروز برای مراسم کلنگ زنی آمده، میخواهد با شهردار تهران صحبت کند. او را هفته پیش در هتل هما و در محل اسکانشان دیده بودم. عروسی دخترش توسط شهرداری تهران در همان هتل برگزار شد. این خانواده نه تنها خانه و کاشانه بلکه جهیزیه دخترشان هم زیر آوار جنگ از بین رفته بود.
خانم اصلانی با اشاره محل خانهشان را نشان میدهد البته دیگر چیزی شبیه خانه نیست و فقط زمینی مسطح است که آوار برداری آن مدتها ادامه داشته است.
برخی اهالی محل از قبل نامهای برای شهردار نوشته و مکتوب آن را تحویل همراهان یا به شخص خودش میدهند.

ناگفتههایی از رانندگان لودر و بیل مکانیکی هنگام آواربرداری
در یکی دیگر از گوشههای این پهنه خاکی که قرار است ساخت و ساز جدید صورت گیرد، جمعی از مردان جانبرکف رانندگان لودر و بیل مکانیکی، کنار غولهای آهنین خود، دور هم نشسته اند. گرد و غبار حاصل از ماهها تلاش بیوقفه، بر لباسها و صورتهایشان نشسته است، اما در نگاهشان، داستانی از ایستادگی و عزمی راسخ برای ساختن، موج میزند.
به جمعشان پیوستم و روایت شنیدنی آنها آغاز شد. یکی از رانندگان کهنهکار، با صدایی که از یک خستگی و مهربانی توامان حکایت دارد میگوید از اسفند ماه تا همین امروز، مشغول آواربرداری هستیم. روزهای اول، وضعیت خیلی دلخراش بود. چند نفر رو زنده از زیر همین آوارها بیرون آوردیم…
نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد که تعداد زیادی از ساکنین محل پیش ما آمدند، با چشمانی پر از خواهش و نگرانی، آدرس دقیق وسیله یا مدرکی را میدادند که زیر آوار مانده بود و از ما میخواستند کمکشان کنیم تا شاید بتوانند تکهای از گذشته گمشدهشان را بازیابی کنند.
نمونه نقطه زنی دشمن اسرائیلی و آمریکایی در خیابان جاجرودی!
یکی دیگر از آنها می گوید خواهش میکنم اطلاع رسانی کنید. اینجا نمونه کار دشمن اسرائیلی و آمریکایی است که میگفتند نقطه زنی میکنند. خیابان جاجرودی سندی دیگر از جنایات آنها است.

جوانههای امید در خیابان جاجرودی
ساعت به ظهر نزدیک شده است، آفتاب ملایم بر تن زمین زخمخورده «کربلای منطقه ۴» میتابد. نوای سازندگی امروز با غرش بیلهای مکانیکی در هم آمیخته است و اکنون امید در خیابان جاجرودی در حال جوانه زدن است.
صدای کلنگ و بیل مکانیکی بر زمین، اینجا طنینی متفاوت دارد؛ انگار صدای تپش دوباره قلب خانههایی است که قرار خواهد بود از میان غبار جنگ، قد بکشند. ۲۴۰ واحد مسکونی، نه فقط بنای آجری و سیمانی، که وعدهای برای بازگرداندن آرامش به خانوادههایی است که این خیابان را خانه خود میدانند.

با نگاه به تکاپوی مدیران و کارگران، میتوان دید که چگونه زخم جنگ رمضان، زیر سایه کلنگ سازندگی، در حال تبدیل شدن به پیوند دوباره مردم با خانههایشان است.
از امروز، جاجرودی غبار غم را از چهره میتکاند. خورشید هم نه بر ویرانهها، که بر بنای امید میتابد. صدای ضرب تجهیزات مستقر شده در محل پژواک بازگشت زندگی است این آغاز دوباره، نه فراموشی گذشته، که یادآوری ایستادگی است؛ آنگاه که حتی پس از تلخترین زخمها، انسانها دست در دست هم، برای ساختن فردایی روشن، آستینها را بالا میزنند.
نظر شما