کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، امیدها را می‌دوزد

زیر سایه بتنی یکی از پل‌های تهران، گرمای زندگی در جریان است. اینجا از زنان سرپرست خانوار تا هنرمندان ناشنوا در میان صدای ممتد چرخ‌های خیاطی، مشغول دوختن تکه‌های گمشده‌ زندگی‌شان هستند.

به گزارش خبرنگار شهر، در هیاهوی سرسام‌آور پایتخت و در تلاقی آهن و بتن، درست زیر سقف بلند پل یارجانی، ریتمی متفاوت از زندگی در جریان است. اینجا نه یک کارگاه خیاطی معمولی، که یک «جزیره انسانی» در قلب منطقه ۱۷ است؛ جایی که صدای مداوم چرخ‌های خیاطی، نجوای صبوری زنانی است که سرپرستی خانوار را بر دوش می‌کشند و برخی از مردانی که در سکوت مطلق ناشنوایی، زیباترین الگوهای زندگی را می‌دوزند.

در یکی از روزهای سوزان و داغ تابستان ۱۴۰۵، قدم به زیر پل یارجانی تهران گذاشتم؛ مکانی که تنها دو ماه از تولد نخستین «مرکز کارآفرینی و اشتغال به کار بهبود یافتگان » در منطقه ۱۷ می‌گذرد. اینجا، جایی است که تلاش برای زندگی، با صدای تکرارشونده‌ چرخ‌های خیاطی در هم می‌آمیزد.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

 در این سوله ۷۰۰ متری، پارچه‌ها تنها به لباس تبدیل نمی‌شوند، بلکه بستر پیوندی شده‌اند میان انسان‌هایی که با وجود ناملایمات اقتصادی، به دنبال بافتن تار و پود آینده‌ای روشن‌تر هستند.

علی یدالله‌زاده و همسرش، عاطفه تعالی، دو کارآفرین جوان هستند که با اراده‌ای پولادین، یک سوله ۷۰۰ متری را از کالبد سرد و خالی، به کارگاهی پرجنب‌وجوش بدل کرده‌اند. صدای «قیچ، قیچ» چرخ‌ها، موسیقی متن این فضا است. طاقه‌های پارچه، با رنگ‌های متنوع و درخشان، گویی در انتظار لمس دستان خیاطان‌اند تا به جانی دوباره در قالب لباس درآیند. در این سالن، طیف سنی از ۲۰ تا ۵۰ سال، مرد و زن همگی در مسیر تولید، مشغول‌اند.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

ساختار کارگاه، نظم خاص خود را دارد؛ سمتی به اتوکاری اختصاص یافته، بخشی برای برش پارچه و گوشه‌ای برای بسته‌بندی تعبیه شده است، اما چرخ‌های خیاطی همچون موجوداتی زنده، در میان سالن پراکنده‌اند. از ظرافت لباس‌های مجلسی زنانه و شومیزها گرفته تا سفیدی بی‌نقص مانتوهای پرستاران و حتی پیراهن و شلوار بیماران، همگی در اینجا در حال دوختن و آماده شدن برای سفر به سوی مقصد نهایی خود هستند.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

در بخشی از سالن، طاقه‌های پارچه با شکوه تمام، مزین به نام پروردگار و با رنگ‌های پرچم ایران خودنمایی می‌کنند. آقای یدالله‌زاده با غرور می‌گوید که همین پارچه‌ها در هفته‌های اخیر، تبدیل به ۷ هزار پرچم به دستان خیاطان این مرکز شده است؛ پرچم‌هایی که در لحظات تلخ و باشکوه، برای مراسم وداع و تشییع رهبر شهید، بر فراز جمعیت برافراشته شدند.

این مرکز، پناهگاهی برای ۴۲ تن از ساکنان منطقه ۱۷ است؛ اگرچه ظرفیت آن تا ۱۲۰ نفر را نیز در آغوش می‌گیرد. بیشتر شاغلان این کارگاه، از دل همین محله برخاسته‌اند؛ برخی معرفی شده‌اند و برخی دیگر، زنان سرپرست خانواری هستند که بار سنگین زندگی را بر دوش می‌کشند.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

در میان هیاهوی کار، سیروان را می‌بینم. آقای یدالله‌زاده با لبخند او را معرفی می‌کند. سیروان، خیاطی ماهر و توانمند در بخش تریکو است که با سکوتی سنگین، جهان خود را می‌بیند؛ او ناشنواست. وقتی می‌خواهد با من سخن بگوید، آقای یدالله‌زاده و همسرش با نگاهی مهربان و تجربه‌ای که در درک او دارند، میان ما پل می‌زنند. او نام و نام خانوادگی‌اش را با دقت روی کاغذ می‌نویسد و من نیز با تمرکز بر حرکت لب‌هایش و با کمک نوشته‌های او، کلماتش را می‌خوانم. او چنین خود را معرفی می‌کند: «سیروان رهبر هستم، متولد ۱۲ آذر ۱۳۶۶». با نشان دادن صفحات شناسنامه‌اش، از پیوند مهر با همسر و دو فرزندش، افشین و آسیان، می‌گوید. سیروان، اهل سقز، با نشان دادن عکس‌های گالری گوشی‌اش، گویی می‌خواهد تکه‌ای از روح خود را با من تقسیم کند. او یک ورزشکار و تکواندوکار است و با نشان دادن عکسی از لحظه بارگذاری در مسابقات، شور و حال خود را به رخ می‌کشد. 

او عاشق کارش است، اما چرخ روزگار، زیر فشار تورم و سختی‌های اقتصادی، به کندی و با دشواری می‌چرخد. او با نگاهی که حامل بار سنگینی از نیازمالی است، میزان اجاره ۴ میلیونی و رهن ۳۰۰ میلیونی خانه‌اش را روی کاغذ می‌نویسد.

با نزدیک شدن به ساعت ناهار، خستگی بر چهره‌ها می‌نشیند و همه از چرخ‌ها و پارچه‌ها فاصله می‌گیرند. در فضایی سرشار از صمیمیت، ناهار می‌خورند. برخی از شاغلان فرزندان نوجوانشان را نیز همراه دارند؛ فرزندانی که هم در روزهای تعطیل تابستان، حرفه‌ای می‌آموزند و هم دست کوچکشان در کنار والدین، کمک‌دست کار می‌شود.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

سهراب خاکپور نیز در میان آن‌هاست؛ خیاطی که اگرچه توانایی سخن گفتن ندارد، اما شنوایی‌اش با دقت یک ریتم کار می‌کند. وقتی از رضایتش از این مرکز می‌پرسم، تنها با یک «لایک» و لبخند، رضایت خود را ابراز می‌کند. او نیز مانند سیروان، با ایما و اشاره یا از طریق لب‌خوانی، با همکاران و کارفرما در ارتباط است.

در ادامه بازدید از این مرکز با مریم نوروزی آشنا شدم، رکورددار دوخت روزانه ۵۰ شومیز زنانه، با دیپلم ادبیات که در این سالن اثری هنری خلق می‌کند. او که همسرش نیز در همین مرکز همکار اوست، با نگاهی امیدوارانه می‌گوید که توانسته حتی به تنهایی، درآمدی تا ۶۰ میلیون تومان در اینجا داشته باشد.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

سهیلا محمودی متولد ۵۶ نیز به همراه دختر خیاط خود، مدیریت کارگاه را بر عهده دارند و بر چرخ‌کارها نظارت می‌کنند. همچنین مینا حسینی متولد ۶۴ ، سرپرست بخش اتوکاری، در کنار دیگران ایستاده است. هر کدام از این زنان، ویژگی‌ها، شخصیت‌ها و داستان‌های متفاوت دارند و در این محیط دوستانه، گویی تکه‌های یک پازل انسانی هستند که در کنار هم کامل می‌شوند.

روزهای کاری از ۸ صبح تا ۶ عصر سپری می‌شود. دریافتی‌ها، بسته به هنر و تعداد کار، از ۱۸ تا ۶۰ میلیون تومان متغیر است؛ برخی در پی ثبات حقوق هستند و برخی دیگر، با اشتیاق، بر اساس تعداد قطعات دوخته شده، پاداش هنر خود را دریافت می‌کنند.

کارآفرینی و زندگی زیر یکی از پل‌های تهران/ وقتی چرخ‌های خیاطی، غم‌های محله را می‌دوزد

در انتهای این مسیر پرکار، مکانی برای استراحت در نظر گرفته شده است؛ اما فراتر از آن، اتاقی وجود دارد برای کسانی که می‌خواهند شبانه روز را اینجا سپری کنند؛ برای کسانی که در دنیای بیرون، آسمانی بالای سر ندارند و اینجا، تنها پناهگاه و خانه‌ آن‌هاست.

سایه پل یارجانی حالا دیگر تنها یک نشان جغرافیایی نیست؛ اینجا سرپناهی است برای قامت‌هایی که زیر بار تورم خم شده‌اند اما اراده‌شان نشکسته است. تماشای سیروان که با لب‌خوانی معنای زندگی را می‌فهمد، یا دیدن مریم که با هر ضربه چرخ، رکورد درآمدی تازه می‌زند، ثابت می‌کند که کارآفرینی، فراتر از تولید یک محصول، «بازگرداندن امید» به آدم‌هایی است که گمان می‌کردند فراموش شده‌اند. این مرکز، نه با دیوارهای سوله، که با همدلی علی و عاطفه و با حمایت سازمان رفاه، خدمات و مشارکت های اجتماعی شهرداری تهران بنا شده است؛ این زوج ثابت کرده‌اند برای دوختن یک جامعه‌ همدل، تنها چیزی که نیاز است، دیدن پتانسیل‌های پنهان در پس دیوارهای سنگی شهر است. همچنین در انتهای کارگاه، اتاقی که برای بی‌سرپناهان مهیا شده، شاید کوچکترین فضای این سوله باشد، اما بزرگترین پیام آن است که اینجا کسی تنها نیست.

۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۹
کد مطلب: 83201

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =