روایت زنانی که پیکرهای جنگ را به آخرین خانه بدرقه کردند/ ناگفته‌هایی از سالن عروجیان بهشت زهرا (س)

در روزهایی که جنگ تهران را درگیر کرده بود، کارکنان سالن تطهیر بانوان بهشت‌زهرا(س) بی‌وقفه پای کار ماندند. زنانی که خود و خانواده‌هایشان از جنگ بی‌نصیب نمانده بودند، اما پیکرهای قربانیان را تطهیر و تغسیل کردند؛ پیکرهایی که گاه قطعه‌قطعه بودند، گاه نشانی از آخرین لحظه زندگی‌شان با خود داشتند و گاه با لبخندی بر لب، تصویری متفاوت از مرگ به جا گذاشتند.

به گزارش خبرنگار شهر، در پهنه بی‌کران بهشت زهرا(س)جایی که سکوت تنها زبان ملموس حیات است مرزی نازک میان دنیا و ابدیت وجود دارد. در روزهایی که دنیا در هیاهوی جنگ غرق بود و آمریکا و اسرائیل مردم بی گناه ایران را هدف موشک‌های خود قرار دادند در گوشه‌ای از بهشت زهرا زنان و مردانی با دلی استوار آخرین سفر انسان‌ها را با مأموریتی مقدس همراهی می‌کردند. آن‌ها نه تنها با پیکرهایی مواجه بودند که از شدت جنگ تکه تکه شده بودند بلکه با حقیقت عریان‌تر از مرگ و زندگی روبرو می‌شدند.

در این میان روایت‌هایی از جنس خاک و گلاب در میان غبار جنگ و دود موشک‌ها جان گرفت. افرادی که در آخرین ایستگاه دنیای فانی کار می‌کنند ناگفته‌های زیادی دارند که کمتر کسی آنها را شنیده است.

روایت زنانی که پیکرهای جنگ را به آخرین سفر بدرقه کردند/ ناگفته‌هایی از سال عروجیان بهشت زهرا (س)

نمایی از ورودی سالن عروجیان بهشت زهرای تهران

معصومه افشاری و زینب آزادی از جمله این راویان هستند. معصومه تجربه ۱۵ ساله در تطهیر و تغسیل متوفیان دارد و زینب هم مسئول سالن تطهیر بانوان است. معصومه روایت  فعالیت خود در بهشت زهرا و روزهای جنگ را این‌چنین بیان می‌کند:

«راستش را بخواهید بسیاری از همکاران من به دلایل متعدد تمایلی به دیده شدن ندارند. چنان که حتی گاهی خانواده‌هایشان نیز از نوع کار آنها در بهشت زهرا بی‌خبرند. برخی همکارانم هم مورد بی مهری اطرافیان قرار می گیرند من نیز از این قاعده مستثنی نیستم و برخی اقوام چندان با ما رفت و آمد ندارند، با این حال بارها به دلیل فوت نزدیکان یا دوستانشان در بهشت زهرا به من مراجعه کرده‌اند.

واقعه عاشورا را با چشمان خود مشاهده کردم

ایام جنگ روزهای عجیب و غریبی بود. در میان شعله‌های جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران واقعه عاشورا را با چشمان خود مشاهده کردم؛ چه در جنگ ۱۲ روزه چه رمضان. یک روز پیکر  دخترکی سه ساله که بسیار سیاه و کبود شده بود، آوردند؛ در آن لحظه احساس کردم با صحنه اصلی کربلا روبرو شده‌ام. سیل احساساتم جاری شد و گریه ام بند نمی‌آمد. آنجا روضه می خواندیم. نه تنها من بلکه سایر همکارانم متاثر بودند.

لبخند بر لبان شهدا و عطر گلاب پیکرها

شهدا پیکرهایی داشتند که اعضای بدنشان از هم گسسته بود اما در کمال شگفتی لبخندی بر لبان هر یک از آنان نقش بسته بود؛ حتی برخی از پیکرها عطر گلاب از خود داشتند.

روایت زنانی که پیکرهای جنگ را به آخرین سفر بدرقه کردند/ ناگفته‌هایی از سال عروجیان بهشت زهرا (س)

 از ملاقات در اوین تا بهشت زهرا

یکی از پیکرهایی که در جنگ دوازده روزه بر اثر اصابت موشک به اوین آسیب دیده بود. در کف دستش نشانه‌ای از مهر داشت؛ متوجه شدم که برای ملاقات رفته بود و در همان روز به مقام شهادت رسیده است.

نگاه من به جهان با کار در بهشت زهرا دگرگون شده اما در میان جنگ این تغییر بسیار ملموس‌تر شد. من از جنگ هراسی ندارم چرا که ما ملت شهادت و شهدا هستیم اما دغدغه بزرگم فرزندانم بودند. با این وجود حس وطن دوستی و عشق در ایام جنگ به مردم اجازه نداد که زود به خانه بازگردم. نه تنها من بلکه سایر همکارانم هم همینطور بودند.

با وجود اینکه پدافندی در نزدیکی بهشت زهرا وجود داشت و مدام در حال فعالیت بود، همکاران با دلی استوار و بی‌باک پای کار بودند.

ببینید من این را به همه تاکید می کنم که هر چه داشته باشی و نداشته باشی سرانجام راه به همین‌جا ختم می‌شود؛ جایی که همه تنها با یک کفن از دنیا کوچ می‌کنند.»

زینب آزادی، مسئول سالن تطهیر بانوان نیز روایتش را اینچنین تشریح می‌کند: 

«بهشت زهرا ایستگاه پایانی زندگانی است ولی در این خط پایان، کار ما آغاز می‌شود.کار در این مکان فراتر از یک وظیفه، مأموریتی مقدس است که نیازمند روحیه‌ای پولادین و توانمندی بسیار است؛ موضوعی که در ایام جنگ ۱۲ روزه و ماه رمضان بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافت؛ هم به سبب افزایش شمار متوفیان و هم به دلیل وضعیت پیکرها که در شرایطی غیرعادی و قطعه قطعه بودند.

روایت زنانی که پیکرهای جنگ را به آخرین سفر بدرقه کردند/ ناگفته‌هایی از سال عروجیان بهشت زهرا (س)

هدیه‌های ترامپ را به چشم دیدیم

از درگاه خداوند می‌خواهم دیگر این روزهای سخت را شاهد نباشیم. رژیم منحوس مدعی بود که در کنار مردم است اما ما در بهشت زهرا به چشم خود دیدیم که چگونه با مردم رفتار می‌کردند.

نیروهای سالن تطهیر نیز خود از میان مردم هستند؛ در ایام جنگ محله‌ها و خیابان‌ها مورد هدف قرار گرفت و زندگی برخی از آنان آسیب دید، اما با این وجود آن‌ها شبانه روزی پای کار بودند؛ گویی خداوند عنایت ویژه‌ای به قلب این زنان داشت.

روزی مدیر عامل سازمان بهشت زهرا برای تجلیل از زحمات، نزد کارکنان آمد و آنان با ایمان اذعان کردند که همچون روزهای عادی، پای کار خواهند ماند. حتی کار ما به شیفت شب کشید و تا سپیده دم ادامه یافت.

روحیه همدلی میان کارکنان بهشت زهرا

روحیه همدلی همچون سایر نقاط کشور بسیار پررنگ بود و امیدوارم این همدلی، حتی در روزهای نبودِ جنگ نیز روز به روز افزون شود.

مرگ از رگ گردن به همه انسان‌ها نزدیک است، اما در ایام جنگ، به نظرم از رگ گردن نیز نزدیک‌تر است. ماهیت ذهن انسان به گونه‌ای است که دچار فراموشی می‌شود و مرگ نیز از همین قاعده مستثنی نیست.

روایت‌های معصومه افشاری و زینب آزادی تنها بازگویی بخشی از وقایع تلخ جنگ نیست کار در سالن تطهیر، نقطه آغاز مسئولیتی سنگین و انسانی است؛ مسئولیتی که در روزهای جنگ، با افزایش شمار جان‌باختگان و دشوارتر شدن وضعیت پیکرها، اهمیت  بیشتری پیدا کرد. معصومه افشاری و زینب آزادی، دو تن از غسالان بهشت‌زهرا، روایتگر زنانی هستند که با وجود نگرانی برای فرزندان، آسیب‌دیدن محل زندگی و خطر حملات، کار خود را رها نکردند و شبانه‌روز در کنار مردم ماندند.

مواجهه روزانه با مرگ، نگاه این زنان را به زندگی تغییر داده است؛ در جنگ، این نزدیکی به مرگ ملموس‌تر و بی‌واسطه‌تر شد. از نگاه آنان، جنگ بار دیگر نشان داد که در پایان، همه انسان‌ها تنها با یک کفن از دنیا می‌روند و آنچه باقی می‌ماند، همدلی، مسئولیت‌پذیری و ایستادن مردم کنار هم برای مقابله با دشمن است.

۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۴
کد مطلب: 84430

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =