به گزارش خبرنگار شهر، عصر امروز ششم مردادماه ۱۴۰۵، خانه روزنامهنگاران در سه راه طالقانی تهران حال و هوای متفاوتی داشت. اینجا که همواره پناهگاه واژهها و دغدغهها است، این بار میزبان روایتی بود که نه از روی کاغذ، بلکه از متن تپنده خیابانها آمده بود.
مهمانان، برنامه روایتی از «آخرین دیدار» مردانی از جنس انضباط و حریمبانی بودند؛ همانهایی که حضورشان در شهر، اغلب در میان قضاوتهای پرحاشیه، نادیده گرفته میشود.

پس از قرائت قرآن و پخش سرود ملی، مجری برنامه، مهدی مهرجو، با جملهای که سکوت جمع را شکست، فضا را دگرگون کرد و گفت: اینجا روایت اشک نیست؛ روایت برخاستن است؛ روایت مردمی که طعم ایثار را چشیدهاند.
در ادامه سیامک صدیقی، رئیس کمیته انضباط شهری قرارگاه خدمات شهری، میکروفون را در دست گرفت. او از روزگاری گفت که تصویر شرکت شهربان و حریمبان، اسیر حواشی بود همچنین واقعیت جانفشانی بیش از ۳ هزار نیروی بیادعا که غبار فراموشی گرفته بود.
او امروز در این مراسم پرده از روی تاریخی نانوشته برداشت تاریخی که میگوید در میان بحرانها، مانند جنگ پیش از آنکه صدای آژیر آتشنشانی در شهر بپیچد، این دستان پینهبسته و لباسهای خدمت نیروهای شهربان است که به یاری شهر میشتابد.
سپس، سالن در سکوتی سنگین فرو رفت. نماهنگی بر پرده نقش بست؛ تصاویری از بدرقه باشکوه شهید ایران. دوربین، آنجا که چشمان دیگران کمتر دیده بود، متوقف شد؛ لحظاتی که نیروهای حریمبان، شانه به شانه مردم، در خیل عظیم سوگواران، بار سنگین نظم و خدمت را به دوش میکشیدند.
سپس چند بیت غزل از رهبر شهید آیتالله خامنهای توسط مجری به شرح ذیل خوانده شد.
سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم/ چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش / چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی/ من محرم راز دل طوفانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما / دلبسته یاران خراسانی خویشم

در ادامه مراسم، حضور «اصغر چمنی»، از پیشکسوتان ستادی شرکت و از یاران دیرین «شهید آرش احمدی»نخستین ستاره پرکشیده از آسمان شهرداری جان تازهای به محفل بخشید.
چمنی، گویی که گرد و غبار سالها فراموشی را از خاطرات خود میتکاند، از مظلومیت نیروهای حریمبان سخن گفت؛ نیروهایی که همواره در متن حوادث حاضرند، اما در حافظه تصویری رسانهها، همچون سایههایی محو، کمتر به چشم میآیند.
او با لحنی که بوی سنگرهای «جنگ رمضان» را میداد، از آرش احمدی یاد کرد؛ از آن شبهای دهشتناکی که تهران در میان دود و آتش میسوخت و شهرک شهید بروجردی، ایستگاه ایستادگی او بود. چمنی با دلی آکنده از حسرت و حماسه گفت: مردم، خدمت را در قاب ایثار آتشنشانان و پاکبانان میبینند؛ اما کمتر کسی میداند که نیروهای شهربان و حریمبان نیز در آن شبهای سخت، در میان خوف و خطر، همراه مردم و در کنار دیگر نیروهای خدمتگزار ماندند تا نظم شهر، در بینظمی جنگ، دستخوش زوال نشود.

در ادامه، روایتها از حنجره همانهایی که در صحنه بودند بیان شد. امیر محمد پریز و مسعود عالمی، با کلماتی که از عمق تجربه زیستهشان برمیآمد، از لحظات مأموریت گفتند؛ از آنچه در میان ازدحام خیابانها دیده بودند و در هیچ تیتر خبری جای نگرفته بود.

اما نقطه عطف دیگر این محفل، کلام سعید حسینپور بود. او به عنوان کارشناس و شاهد عینی، از لایههای زیرین عملیات روایت کرد. او نه از پشت میز، که از وسط میدان عمل سخن میگفت؛ از مشاهده مستقیمی که تاریخ شفاهی یک سازمان را میسازد.

سپس مهدیه نژاد ابراهیم شاعر آیینی کشورمان، دل نوشته خود درباره رهبر شهید انقلاب را این چنین سرود...
نشسته گرد یتیمی به قلب خسته ما
خدا برس تو به داد دل شکسته ما
چهقدر بغض فروخورده در گلو داریم
غمی بزرگ و غریب از نبود او داریم
چهار ماه از آن روز داغ میگذرد
چهار ماه فقط در فراق میگذرد
هنوز گریه نکردم به وسعت داغش
هنوز بین گلو مانده بغض عشاقش

در پایان، مراسم با مداحی و ذکر مصیبت از سوی محمود فامیلمحمدی و عکس دسته جمعی نیروهای خدوم شرکت شهربان و حریمبان به اتمام رسید.
نظر شما