به گزارش خبرنگار شهر، در میانه یک روز سوزان تابستانی، زمانی که گرمای هوا سنگینی خاطرات را دوچندان میکرد، لابی هتل لاله پناهگاهی برای جانهای بیقرار شده بود. اینجا، ۱۴۰ روز پس از آغاز جنگ رمضان، زنانی چون ناهید نظری نشستهاند؛ زنانی که زندگیشان میان آوار و امید معلق مانده است.
ناهید۵۰ ساله، با نگاهی که انگار هنوز در میان خاک و سنگهای فرو ریخته ساختمان آوار شده میگردد، در میانهای از جدایی خانه و اسکان در هتل، داستان خود را آغاز میکند. او که سه دختر دارد، حالا در میان چالشهای ناشی از جنگ اسرائیل و آمریکای جنایتکار با ایران ایستاده است؛ دختری که با ازدواج به دوردستها رفته، دختری که خانه مادربزرگ را به هتل ترجیح داده و دختری که در کنار او، در این هتل، زندگی میکند.
با ناهیدخانم در لابی هتل لاله آشنا شدم. او با صدایی که از بغض سنگین شده، عکسهای خانه ویران شده را در گوشی تلفن همراهش باز میکند و از میان لایههای خاک، حقیقت سوخته زندگیاش را اینچنین روایت میکند:
«خانه ما در منطقه ۱۷، خیابان فلاح، در نزدیکی خیابان گودرزی بود؛ ساختمانی پنج طبقه و دو واحدی که تمام دنیای ما در آن جمع شده بود. اما شب هجدهم اسفند ۱۴۰۴، ساعت نه و نیم شب، همه چیز تغییر کرد. خانه ما، تنها به دلیل مجاورت با پایگاه بسیج، هدف دشمن جنایتکار قرار گرفت.

روز قبل به خانه یکی از دوستان در شهرک ولیعصر رفته بودیم ولی فردای آن حادثه تلخ برادرم که همان نزدیکی ساکن بود با خبرهایی آمد که قلب آدم را میسوزاند. وقتی به خانه برگشتیم، انگار آوار بر سرمان ریخت. خانه دیگر خانه نبود؛ خانهای که روز قبل در آن نفس میکشیدیم، حالا تودهای از آوار و خاک بود و تمام وسایل زندگیمان در میان آن نابودی، دفن شده بود.
خدا لعنت کند ترامپ و حامیانش را، همچنین آن وطنفروشان خائنی که مدعی بودند اسرائیل و آمریکا با شهروندان عادی کاری ندارند. آدرس بدهید تا آنها بیایند و خانه ما و همسایگانمان را ببینند؛ ببینند چه بر سر مردم آمد.
زندگی ما از هم گسیخته است. همسرم که نقاش ساختمان بود، حالا بیکار شده است و هر بار که فرصتی مییابد، با موتور به صورت پیک کار میکند. من هم از شرکتی که در آن بودم تعدیل شدم. حتی دخترم که در پتشاپ کار میکند و ماهانه شانزده میلیون تومان درآمد دارد، در برابر این طوفان، کاری از او ساخته نیست. اوضاع زندگیمان چنان پیچیده و درهمریخته شده که گویی زمان معلق مانده است.

خدا به شهردار تهران خیر دهد اگر اسکان نداشتیم آواره میشدیم اینجا امکاناتی برایمان فراهم شد. ودیعهای برای اجاره هم دریافت کردیم و بزودی هتل را به خانه جدید ترک میکنیم ولی وسیله زندگی چندانی نداریم. هرچه توانستیم از زیر آوار و خاک درآوردیم. ۲۰۰ میلیون هم بن خرید کالا دریافت کردیم ولی تورم امان خرید نمیدهد. قیمتها بالا است.
وسیلهای چندانی برای زندگی نداریم. این تورم اجازه نمیدهد حتی ذرهای از نیازهایمان را برآورده کنیم. قیمتها چنان بالا رفته که کمکها در برابر نیازهای ما ناچیز است.

دولت چرا صدای ما نیست؟ چرا کمک ما نمیآید؟ ما فقط میخواهیم به همان زندگی ساده قبل بازگردیم. او با بغضی گلوگیر، در حالی که انگشتش را روی عکسهای خانه ویران شده میکشد، بیان داشت:
«باور کنید هدف اصلی ترامپ از این جنگ، مردم ایران هستند. مگر نمیدانستند که در مجاورت پایگاهها و کلانتریها، انبوهی از خانههای مسکونی وجود دارد؟ مگر این کسانی که ادعا میکنند همه چیز را میدانند، نمیدانستند که تمام محلات با حضور پایگاهها و کلانتریها عجین شده است؟ خدا ترامپ، نتانیاهو و تمام وطنفروشان را لعنت کند که با مردم این چنین کردند.»
روایت ناهید نظری، تنها داستان از دست رفتن یک بنای فیزیکی نیست؛ بلکه روایت چالشهای یک خانواده آسیب دیده از جنگ است. جنگی که حامیان اسرائیل، آمریکا و سلطنت طلبان می گفتند قرار است از طریق آن هدیههای ترامپ به مردم ایران برسد.
نظر شما