به گزارش خبرنگار شهر، ظهر تابستان است و آسفالت خیابان «هنگام» در تهران داغ داغ. هوای روزهای آخر مرداد آنقدر گرم شده که گویی شهر زیر یک پتوی آهنی خوابیده. در همین گرمای سوزان، مردی با لباس فرم به سمت اتوبوسی که در کنار خط از حرکت بازمانده میرود؛ نه برای پیاده شدن مسافر، بلکه برای «نجات» اتوبوس از میانه راه.
حمید حیدری، راننده سابق اتوبوس در مسیر خاوران تا علم و صنعت، حالا در حوزه فنی سامانه ۳، پشت فرمان بوکسل نشسته است؛ همان کاری که همزمان با بازنشسته شدن چند تن از رانندگان قدیمی، به او سپرده شد.
این راننده بوکسل اتوبوسهایی که در میان راه نفسشان به شماره میافتد و یا خراب میشود، آرایشگر ماهری هم است، مردی که در میان دود و دم خیابانها، هنر قیچی را آموخته و زندگی را با هر دو فرمان، رو به جلو میبرد. او نه تنها چرخهای متوقف شده شهر را به حرکت درمیآورد، که لبخند را هم بر لبان همکارانش مینشاند.

درباه شغل و زندگی آقای حیدری با او هم صحبت شدم. او ماجرای زندگیاش را اینچنین روایت میکند:
«اتوبوس برای من فقط چرخ و موتور نیست. چندین سال در آن با مسافران همراه بودهام، روزانه قصههای زیادی در اتوبوسها شکل می گیرد. در همین مسیرها مسافر جابه جا کرده ام، هر اتوبوسی که وسط راه می ماند، مثل یک همکار است که زمین خورده. وظیفه من است که دستش را بگیرم و به خط برگردانم.
متولد سال ۶۴ هستم. سالهاست که تهران را در آینه اتوبوسهای بی آر تی تنفس میکنم. مدتی در مسیر خاوران به علم و صنعت بودم؛ مسیری که هر روز هزاران نفر را به مقصدشان میرساند. اما خب، چرخ روزگار میچرخد. وقتی تعدادی از همکاران بازنشسته شدند، من به بخش فنی منتقل شدم. الان هم راننده بوکسل هستم یعنی اتوبوسهایی که وسط راه میمانند را میآورم. بوکسل، شاید برای خیلیها ناشناخته باشد؛ اما نقش حیاتی در حفظ جریان زندگی شهری دارد.

روزانه میانگین بین دو تا سه مورد اتوبوس خراب داریم که باید جابجا کنم. گاهی وسط شلوغ ترین ساعات روز، گاهی هم در دل شب. البته برخی روزها بیشتر هم می شود. این یعنی باید همیشه آماده باشی؛ چون یک اتوبوس در راه مانده، یعنی ترافیک، یعنی مردم سرگردان.
او مکثی میکند، انگار در حال مرور خاطرات تلخ و شیرین پشت این اتوبوسها است.
ماجرای حمید حیدری به اینجا ختم نمیشود. او در کنار شغل پر دردسر رانندگی بوکسل، دستی هم در هنر آرایشگری دارد. هنری که او را از یک رانندهی معمولی متمایز کرده است.
او در ادامه بیان میکند:
«آرایشگری، آرامش من است. بعد از یک شیفت، دلم میخواهد کاری کنم که حال خودم و همکارانم بهتر شود. آرایشگاه کوچکی در اتوبوسرانی دارم. بیشتر مراجعه کنندگان من همکاران خودم هستند؛ راننده ها، مکانیکها، کادر اداری اتوبوسرانی و ... آنها میآیند تا هم موهایشان را مرتب کنند، هم کمی درد دل کنند.»

او با لبخند ادامه می دهد: «گاهی همکاران در آرایشگاه، راحتتر از هر جای دیگر حرف میزنند. مشکلاتشان را میگویند، از سختیهای کارشان. من هم گوش میدهم، هم راهنمایی میکنم، هم سعی میکنم کمی از بار غصههای زندگی آنها را کم کنم. این برای من خیلی ارزشمند است.»
این دوگانگی شغل، شاید برای برخی عجیب باشد، اما برای حیدری، تکمیل کننده یکدیگرند. او میگوید که «رانندگی، من را به مردم وصل میکند؛ آرایشگری هم همینطور. هر دو، به نوعی خدمت به آدمهاست.»

آقای حیدری علاوه بر دو کار پرمشغله، زندگی خانوادگی پرباری هم دارد. او متاهل و پدر سه فرزند به نامهای آنا، محمد عارف و بارانا است؛ دو دختر و یک پسر که در سنین ۱۶، ۱۲ و ۱۰ سالگی هستند. او در مورد زندگیاش می گوید که خانواده، همه چیز من است. وقتی خسته از کار برمیگردم، دیدن لبخند بچهها، بهترین انرژی است. همسرم هم همیشه حامی من بوده و هست. سختیهای کار من را درک میکند و این برایم خیلی مهم است. همین عشق و حمایت خانوادگی است که به من انگیزه میدهد تا در دو عرصه متفاوت فعالیت کنم. گاهی روزی ۶ مراجعه کننده برای آرایشگری دارم و باید حواسم به اتوبوسهایی که خراب شده اند هم باشد. خب، وقتی پشتوانه مثل خانواده داشته باشی، سختی ها آسان میشود.»
حمید حیدری جزو مردانی است که با عشق و تعهد، در دل سختیها، لبخند میآفرینند. او با دو فرمان، یکی در دست و دیگری در دنیای هنر، نشان میدهد که زندگی میتواند فراتر از یک شغل و مجموعهای از خدمات، هنر و عشق به همنوع باشد. از جابجایی اتوبوسهای در راه مانده در دل ترافیک سنگین، تا مرتب کردن موی همکاران خسته در ساعات خلوت روز، حمید حیدری ثابت میکند که حتی در دل شلوغی پایتخت، هنوز هم میتوان با هنر و انسانیت، روزگار را به سمتی بهتر هدایت کرد.
نظر شما