وقتی عشق فرمان زندگی را در دست می‌گیرد/ روایتی از یک زوج تاکسیران در تهران

دو جوان تاکسیران در تهران هم‌سفر زندگی‌اند و در میان ترافیک پایتخت، در یک مسیر مشترک، همپای هم تاکسی می‌رانند. روایت زندگی آنها گذار خانواده‌ای از خاطرات تلخ جنگ به سوی آینده‌ای است که با خودروهای برقی و آرزوهای کوچک، در ایستگاه‌های تهران رنگ امید گرفته است.

به گزارش خبرنگار شهر، در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله‌ای در حوالی راه‌آهن تهران، جایی که صدای قطار با هیاهوی شهر گره خورده است، خانه‌ کوچک سالومه مقدریان و امیر هاشمی قرار دارد. خانه‌ای که دیوارهایش شاهد هجده سال هم‌سفری و ایستادگی است. آن‌ها زن و مردی پر تلاش هستند که در تلاقی مسیرهای پرپیچ‌وخم زندگی، نه تنها همسر، بلکه هم‌مسیر شده‌اند.

امیر، با ۴۳ سال سن، هجده سال است که تجربه رانندگی تاکسی و جابه‌جایی تهرانی‌ها دارد؛ او مردی است که عمر خود را در ترافیک و تکاپو گذرانده. سالومه، با ۳۹ سال سن، سه سال است که در این مسیر دشوار، جای پای خود را در میان تاکسیرانان محکم کرده است. حاصل این هجده سال هم‌زیستی مشترک، دو برادر کوچک یعنی سامیار و سورنا هستند که با سن ۹ و ۱۴ سالگی، خورشید امید این خانواده‌اند.

امروز، دنیای آن‌ها با حرکت خودروهای برقی‌شان، آیون و جک جی‌سون، از دوران پژو ۴۰۵ گذار کرده است؛ گذاری که هم نشان از پیشرفت است و هم تلاش برای زندگی بهتر در دنیای جدید. آن‌ها بیشتر در مسیر فرودگاه، جایی که سرعت و دقت حرف اول را می‌زند، فعالیت می‌کنند، اما خاطره‌ سرویس‌دهی به مدارس، هنوز در ذهن‌شان از فعالیت‌های گذشته زنده است.

با سالومه درباره حرفه‌اش که رانندگی با تاکسی است هم صحبت شدم. او با نگاهی که در آن آمیزه‌ای از عشق به حرفه و خستگی روزگار است، می‌گوید:

« من عاشق کارم هستم. پیش از آنکه هم‌مسیر کارمان شویم، فاصله میان ما زیاد بود؛ مشغله‌ همسرم، جاده‌ها را بین ما طولانی می‌کرد. اما حالا، ما نه تنها در زندگی، بلکه در اشتغال نیز در یک مسیر قرار گرفته‌ایم. اکنون بیشتر همدیگر را می‌بینیم؛ گاهی در میان هیاهوی شهر، خودروها را کنار می‌زنیم، در سکوتی کوتاه با یک فنجان چای به هم استراحت می‌دهیم و دوباره به دل جاده می‌زنیم. از سپیده‌دمِ ساعت هشت صبح تا تاریکی شب، ما در این مسیر هستیم؛ حتی گاهی برای تاب‌آوردن در برابر هزینه‌های سنگین زندگی، به کمک تاکسی‌های اینترنتی روی می‌آوریم.

رانندگی در ترافیک تهران آن هم برای ساعات طولانی سخت است ولی با این وجود عاشق کارم هستم. مسیر زندگی، هرگز مانند رویاهای ساده، هموار نبود. بارها پیش آمد که درهای فرصت‌ها را بر چهره‌ من بستند؛ همان‌طور که در مصاحبه‌های شغلی، نگاه تردیدآمیز کارفرمایان، دغدغه‌ مادرانه‌ من و دو فرزندم را به چشم یک مانع می‌دیدند. از زخم‌های عمیق‌تر می‌گویم؛ از روزهایی که سایه‌ سنگین جنگ، بر سفره‌ زندگی‌مان سنگینی می‌کرد و آرامش را از ما می‌ربود. روزهایی که در میانه‌ بی‌کاری و بی‌کسی، پرداخت قسط‌ها به کابوسی شبانه بدل شده بود که با هر تپش قلب، مرا می‌ترساند.

خودروهای برقی‌ نشان از گذار ما به آینده‌ای پاک‌تر و نویدبخش‌تر دارد، البته چالش هایی هم داریم؛ ترافیک بی‌امان تهران که امیدوارم روزی کاهش یابد و مساله ایستگاه‌های شارژ که لازم استافزایش یابد. امیدوارم همان‌طور که شهرداری تهران گام‌های بزرگی برای توسعه خودروهای برقی برداشته، فراهم کردن بیشتر زیرساخت‌های شارژ برقی هم سرعت یابد؛ تا این مسیری که اکنون هم‌مسیر زندگی و هم‌مسیر کار ماست، روز به روز روشن‌تر و موفقیت‌آمیزتر از پیش شود.»

داستان سالومه و امیر، تنها روایت دو راننده در مسیرهای پرتردد تهران نیست؛ این داستان دو جوان است که در میانه‌ مشکلات اقتصادی و تلاطم‌های ناشی از جنگ، توانسته‌اند، پیوندی مستحکم از اشتراک و همکاری بنا کنند. آن‌ها با گذار از خودروهای سنتی به نسل جدید خودروهای برقی، نه تنها در تلاش برای حفظ معیشت، بلکه در پیشروی به سوی آینده‌ای مدرن و پایدار هستند. زندگی آن‌ها یادآور این حقیقت است که وقتی دو قلب در یک مسیر هم‌قدم شوند، حتی سنگ‌ریزه‌هایی مانند ترافیک و چالش‌های دیگر نیز نمی‌توانند جریانی را که در پی ساختن فرداست، متوقف کنند.

۱۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸
کد مطلب: 84039

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =