عبور از آتش و ایستادن بر مدار امید؛ نبرد یک آتش نشان با حریفی که فن نمی‌شناخت

بعضی قهرمان‌ها در میان سالن‌های ورزشی ساخته می‌شوند و بعضی دیگر در گذرگاه‌های سخت تقدیر قد می‌کشند. علیرضا حسین‌دوست، آتش‌نشان ایستگاه ۱۹ تهرانپارس از هر دو دسته است. زندگی‌ پیچیده‌ای داشته و چند قدم مانده به پایان حیات، دوباره به زندگی بازگشته است او از ایستادگی حرف می‌زند؛ از روزهایی که آتش‌نشانی و کشتی، پناهگاهی برای بازیافتن امید شدند.

به گزارش خبرنگار شهر، در میان هیاهوی گرمای تابستان، در فضای پرجنب‌وجوش مجموعه ورزشی اوقاف تهران، با آتش‌نشانی که زندگی‌اش میان غبار آتش حوادث و خاک تشک کشتی در نوسان بوده، ملاقات کردم.

علیرضا حسین‌دوست، مردجوان متولد سال ۱۳۷۷ است. او فقط یک ورزشکار یا یک آتش‌نشان نیست؛ او تجسم زنده تقابل میان اراده و تقدیر است. فارغ‌التحصیل رشته تربیت بدنی که از دوازده سالگی پا به میدان‌های مبارزه گذاشته و اکنون با ردپای تجربه‌ای عمیق‌تر از پیروزی‌های ورزشی، از مسیر پرپیچ‌وخم زندگی سخن می‌گوید.

عبور از آتش و ایستادن بر مدار امید؛ نبرد یک آتش نشان با حریفی که فن نمی‌شناخت

او یکی از فرزندان پدری هنرمند و منبت‌کار و  مادری خانه‌دار در شرق تهران است و گوش‌های آسیب‌دیده او از نبرد در کالیستنیک و کشتی، نشان از سال‌ها فداکاری و تمرین‌های بی‌وقفه دارد.

عبور از آتش و ایستادن بر مدار امید؛ نبرد یک آتش نشان با حریفی که فن نمی‌شناخت

آقای حسین دوست که زمانی قهرمان کشتی آزاد استان تهران و کشور بود، اکنون مربی نونهالانی است که رویاهای بزرگ می‌بافند، او از روزهایی می‌گوید که پیکر نیرومندش زیر بار بیماری خم شد. علیرضا این دوران حساس را با صدایی که طنین تجربه دارد اینچنین روایت می‌کند:

«سال گذشته، درست در اوج جوانی، کار و ورزش، بیماری کبدی به سراغم آمد. گویی تمام انرژی زندگی‌ام از کالبدم رخت بربست. سطح انرژی بدنم چنان افت کرد که حتی فن‌های کشتی که زمانی برایم جان‌افزا بودند، ناگهان سخت و سنگین شدند. در ابتدا نمی‌خواستم حقیقت را بپذیرم؛ همچنان با همان روحیه سابق تلاش می‌کردم تمرین‌ها را ادامه دهم، اما کاهش وزن ناگهانی و زرد شدن چهره‌ام، حقیقتی را فریاد می‌زد که نمی‌شد نادیده گرفت. پزشک حکم نهایی را صادر کرد: نیاز به پیوند کبد و گرنه پایان حیات... البته پیوند هم بگیر و نگیرهای خاص خودش را دارد»

عبور از آتش و ایستادن بر مدار امید؛ نبرد یک آتش نشان با حریفی که فن نمی‌شناخت

این لحظه، برای مرد آتش نشانی که زندگی‌اش با آتش و خطر گره خورده بود، لحظه بن‌بست بود. او که عشق دیرینه‌اش آتش‌نشانی بود، احساس می‌کرد مسیر زندگی‌اش به انتها رسیده است. اما در میان تاریکی، شعله‌های همدلی روشن شد. علیرضا روایت می‌کند:

«احساس می‌کردم زندگی من به بن‌بست رسیده است؛ دیگر نه توان حضور در عملیات آتش‌نشانی را داشتم و نه توان ادامه دادن در ورزش را و زندگی را. اما خداوند لطف خود را از من دریغ نکرد. سید میرمنصور موسوی، مدیر منطقه ۷ عملیات آتش‌نشانی، روزی در ایستگاه متوجه تغییرات جسمانی من شد. او با نگرانی از کاهش وزن و رنگ‌پریده شدنم پرسید و مرا نزد رئیس عملیات آتش نشانی تهران، مهندس حسن سیفی برد. وی به همراه هادی ماهانی، فرمانده من در آتش نشانی بسیار لطف داشتند و از هیچ کاری برای کمک به بهبود شرایطم دریغ نکردند. آن‌ها نه تنها بیماری مرا درک کردند، بلکه تمام پیگیری‌های لازم را برای پیوند کبد من انجام دادند.»

عبور از آتش و ایستادن بر مدار امید؛ نبرد یک آتش نشان با حریفی که فن نمی‌شناخت

او با نگاهی به گذشته و ماموریت‌هایش در ایستگاه ۱۹ تهرانپارس، از  دوران جنگ ۱۲ روزه و رمضان می‌گوید:

«در طول جنگ ۱۲ روزه، من در خط مقدم عملیات‌های نجات بودم. تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان را از زیر آوار نجات دادیم و برخی هم شهید شده بودند که آنها را هم با غم بزرگی که در دلمان ماند از آوار بیرون آوردیم. اما در جریان جنگ رمضان، به دلیل اینکه در ماه بهمن ۱۴۰۴ پیوند کبد را دریافت کرده بودم، امکان حضور در میدان‌ها را نداشتم. بزرگترین نگرانی من این بود که شاید به دلیل کاهش توانایی جسمانی، از همکاری کنار گذاشته شوم؛ اما برخلاف تصور من، جامعه ورزشی و آتش‌نشانی با تمام وجود پشت من ایستادند.»

تراژدی در میان پیروزی

اما زندگی، همیشه تنها با آزمون‌های جسمانی همراه نیست. در همان روزهایی که علیرضا در مسیر بازیابی سلامت بود، تقدیر، تلخ‌ترین بخش خود را رقم زد. او از فقدانی می‌گوید که هر قهرمانی را در برابر خود خرد می‌کند.

«زندگی و کار من، به‌ویژه طی دو سال اخیر، پیچ و خم‌های بسیار سختی داشته است. درست در همان دوران مداوا و پیوند کبد، برادر ۲۰ ساله‌ام، اشکان، از شدت غصه و اندوه برای وضعیت من، دچار سکته قلبی شد و جان خود را از دست داد. ما سه برادر بودیم؛ برادر بزرگمان ۳۳ ساله، من برادر میانی ۲۸ ساله و اشکان، برادر کوچک و محبوبمان که تنها ۲۰ سال داشت. از دست دادن او، زخمی بود که هیچ پیوندی نمی‌تواند درمان کند.»

پس از شش ماه مبارزه برای زندگی، علیرضا در اوایل مرداد ماه توانست بار دیگر به محیط کار خود بازگردد. اگرچه اکنون به توصیه پزشکان و به دلیل حساسیت‌های ناشی از پیوند، در بخش تجهیزات و پشتیبانی فعالیت می‌کند و دیگر اجازه حضور در عملیات‌های مستقیمِ پر از دود و آتش را ندارد، اما روح او همچنان در میان شعله‌هاست.

عبور از آتش و ایستادن بر مدار امید؛ نبرد یک آتش نشان با حریفی که فن نمی‌شناخت

علیرضا حسین‌دوست، مردی است که میان پیروزی در میدان‌های کشتی و ایستادگی در برابر بیماری، درس‌های عمیقی از تاب‌آوری آموخته است. او با وجود فقدان برادر عزیزش و تغییر نقش در حرفه‌اش، همچنان با نگاهی لبریز از اشتیاق به روزهای آینده می‌نگرد. داستان او، روایت مردی ورزشکاری است که اگر چه بیماری شرایطش  را تغییر داده، اما اراده‌اش را در برابر هیچ طوفانی از دست نداده است؛ مردی که می‌داند حتی وقتی نمی‌توان در خط مقدم بود، حضور در ستون پشتیبانی نیز، بخشی از همان قهرمانی است.

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۹
کد مطلب: 84586

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =