به گزارش خبرنگار شهر، بیست و چهارمین نمایشگاه «زنان و تولید ملی» با رویکرد حمایت از تولید و معیشت زنان سرپرست خانوار و کارآفرین پایتخت از ۱۱ شهریورماه ۱۴۰۵ در بوستان گفتگو آغاز شده و تا بیستم آخرین ماه تابستان ادامه دارد. راهی این نمایشگاه شدم تا هم بازدیدی برای خرید داشته باشم و هم با زنان کارآفرین آشنا شوم.
اینجا در برخی از غرفهها زنان کارآفرین دستاوردهای خود را به نمایش گذاشتهاند، در دل نمایشگاه غرفهای چشمم را میگیرد؛ غرفهای که بوی چرم میدهد. کیفهایی با دوختهای ظریف سوزندوزی، کفشهایی که انگار برای سالها دوخته شدهاند و کاپشنهایی چرمی که رنگشان حکایت از اصالتی دیرینه دارد. پشت این غرفه، زنی ایستاده بسیار خوش صحبت و پر از انرژی مثبت.
خودش را معرفی میکند: فریبا صوفی، متولد ۱۳۵۶، سنندجیالاصل. خانم صوفی سرپرست خانوار و کارآفرین است. با او هم صحبت شدم. او با کولهباری از تجربه و اراده، از مسیری پر فراز و نشیب سخن میگوید؛ مسیری که از اصفهان آغاز شد، از دل اندوه یک فقدان که البته امروز با تلاش او به اشتغالزایی مستقیم و تعداد زیادی مشتری وفادار در صنعت چرم انجامیده است. او نه تنها یک تولیدکننده منسوجات چرمی، بلکه نمادی از تابآوری است؛ زنی که سنگینترین بار زندگی را بردوش کشید و آن را تبدیل به پلی برای ساختن آیندهای برای خود و دیگران کرد.
بیش از ۲۱ سال است که همسر خانم صوفی راننده شرکت ذوبآهن در اصفهان از دنیا رفته است. از او برای خانم صوفی دو یادگار مانده است که اکنون دختری ۳۰ ساله و پسری ۲۶ سالهاند. فرزندانش آن روزها کودکانی کوچک بودند و از آنجا که همسرش بیمه نبود، حتی حقوق بازنشستگیای هم برای ماندگانش باقی نماند.
این زن سرپرست خانوار و کارآفرین زندگی و حرفه خود را اینچنین روایت میکند:
«وقتی همسرم را از دست دادم، ۲ فرزندم کوچک بودند. همسرم چون بیمه نداشت، حقوقی از سازمانهای بیمهگر برای ما نبود. شرایط ابتدا بسیار سخت بود؛ به معنای واقعی انگار سنگ بزرگی را کول کرده بودم. به شدت به فکر بچههایم بودم؛ نمیتوانستم کار بیرون از خانه انجام دهم و کسی نبود از فرزندانم نگهداری کند. به فکر شغل خانگی افتادم.»

یک کیف، یک سوزن و شروعی اتفاقی
گاهی سرنوشت از کوچکترین مسیرها تغییر میکند؛ برای خانم صوفی، این مسیر از یک بازار فروش چرم گذشت:
«مادرم از من دور بود. روزی از بازار فروش چرم رد میشدم که به فکرم رسید کمی چرم بخرم و یک کیف درست کنم. از فروشنده شیوه دوخت را یاد گرفتم؛ البته خودم به خیاطی وارد بودم. یک کیف دستی کوچک با طراحی خودم آماده کردم. هنوز آن کیف را دارم. بسیار زیبا و جذاب شده بود؛ برای نخستین بار روی چرم سوزندوزی کرده بودم که آن را منحصربهفرد کرده بود. از چرمدوزی لذت بردم. ۵ سال پس از فوت همسرم در اصفهان بودم. مدتی بعد برای گرفتن تسهیلات شغل خانگی به استانداری رفتم. استاندار اصفهان وقتی کیفم را دید و متوجه شد خودم آن را دوختهام، گفت که از این مدل ۱۰۰ کیف برای روز زن میخواهیم. البته باید ۳ روزه آمادهاش کنید تعدادی چرمدوز به خانه آوردم تا با هم بتوانیم ۳ روزه کار را با همان کیفیت آماده کنیم.برای این کار در آمد خوبی گرفتم. همان سال از استانداری اصفهان بهعنوان بانوی کارآفرین نمونه معرفی شدم و کارم را با سازمان میراث فرهنگی و صنایعدستی آغاز کردم.
از سفر به تهران تا سرآشپزی در یک وزارتخانه
مدتی بعد به مناسبت هفته میراث فرهنگی در نمایشگاه بین المللی تهران غرفههای صنایع دستی برپا شده بود. من هم آنجا غرفه گرفتم و محصولات چرمی را عرضه کردم. همه را فروختم و آنجا بود که این جرقه ایجاد شد که تهران بمانم. خانهای اجاره کردم و کارم را ارتقاء دادم. همزمان سرآشپز وزارت صنعت و معدن شدم از آنجا برای مدرسه ای غیر انتفاعی که زیر مجموعه ای از این وزارتخانه بود غذا آماده می کردیم. آشپزی خوبی دارم. کارم بسیار رونق گرفت. مادرم را هم به تهران آوردم تا در کنار ما باشد.
مادرم پیش ما آمد و بچهها را نگهداری میکرد. ۹ سال با مادرم در یک واحد مسکونی زندگی میکردیم. خدا را شکر با تلاش مستمر و همکاری مادرم چرخ روزگار چرخید و زندگیمان عوض شد. سخت بود ولی بالاخره توانستم الان نه تنها خودم، بلکه حدود ۱۵ نفر هم از این راه صاحب درآمد شدهاند.»
وقتی موانع زندگی پلهای برای بالا رفتن میشود
امروز محصولات غرفه خانم صوفی، از کیف چرم و زیورآلات تا کفپوشهای چرمی، جاکارتی، کمربند و انواع جاسوئیچی، هر رهگذری را متوقف میکند. در طول گفتوگو، مشتریان پیاپی به غرفه میآیند، قیمت میپرسند و بسیاری پس از خرید، آدرس کارگاه را هم میگیرند تا پس از ایام نمایشگاه، مشتری دائمی شوند.
فریبا صوفی ثابت کرد که اگرچه سنگینی بار زندگی ممکن است کمر را خم کند، اما اگر دستها به هنر و قلب به اراده آمیخته شود، میتوان از همان سنگ، پلهای برای بالا رفتن ساخت.
نظر شما