به گزارش خبرنگار شهر، جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ گاهی درست به قلب خانهها میزتد؛ شیشهها را میشکند، دیوارها را میلرزاند و آرامش سالها زندگی را در چند ثانیه با خود میبرد. حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران تنها زیرساختها یا اهداف نظامی را هدف نگرفت؛ این حملات زندگی صدها خانواده تهرانی را نیز دستخوش تغییر کرد. خانوادههایی که یک روز در خانههای خود در کنار عزیزانشان روزگار میگذراندند و روز دیگر، ناگهان خود را در میان آوار، اضطراب و بلاتکلیفی یافتند.
در چنین شرایطی، هتل استقلال تهران در کنار چندین هتل دیگر به همت مدیریت شهری پایتخت تبدیل شد به مأمنی برای این آسیبدیدگان. این روزها هتل استقلال، هتل لاله و ... صرفاً یک هتل نیستند؛ بلکه به خانهای موقت برای خانوادههایی تبدیل شده اند که خانههایشان یا به طور کامل تخریب شده یا بر اثر موج انفجار آسیب دیده و دیگر قابل سکونت نیست.
شهرداری تهران ۱۹۵ اتاق این مجموعه را برای اسکان آسیبدیدگان در نظر گرفته و امروز حدود ۴۵۰ خانوار در این هتل اسکان یافتهاند؛ خانوادههایی که هر یک، قصهای از یک شب پرالتهاب، یک کوچ ناخواسته و روزهایی آمیخته با نگرانی را با خود به اینجا آوردهاند.
از همان لحظه ورود، میتوان فهمید که اینجا حالا معنای دیگری پیدا کرده است. لابی هتل، جایی که زمانی محل رفتوآمد مسافران بود، امروز محل دیدار خانوادههایی است که حادثه، آنها را کنار یکدیگر نشانده است. مادران در گوشهای با هم گفتوگو میکردند و پدران، پیگیر آخرین اخبار بازسازی خانههایشان هستند.
در سالن غذاخوری، زندگی به سادهترین شکل ممکن جریان داشت. نوزادی در آغوش مادر گریه میکرد، کودکی در کنار خانواده لقمهای برمیداشت، خواهر و برادری کوچک در گوشهای بازی میکردند و چند کودک دیگر فارغ از تمام تلخیها با صدای بلند میخندیدند. همین تصاویر ساده، شاید زیباترین جلوه مقاومت در برابر روزهای سخت باشد.
اما در پس این لبخندها، دردهای عمیقی پنهان است. پیرمردی ویلچرنشین، آرام در گوشهای نشسته بود و رفتوآمدها را تماشا میکرد. جوانی از همسرش میگفت که فشار روحی حادثه، او را گوشهنشین کرده و هنوز توان حضور در جمع را ندارد. همه و همه اینها هر لحظه یادآوری میکند که جنگ، فقط ساختمانها را ویران نمیکند؛ روح آدمها را هم زخمی میکند.
کودکان؛ قهرمانان کوچک روزهای سخت
شهرداری تهران در این اسکان موقت، توجه ویژهای به کودکان و نوجوانان داشته است. اتاق بازی کودکان در انتهای سالن غذاخوری هر روز پر از شور و هیجان است. کودکانی که روزهای نخست بسیاری از آنها حتی حاضر به صحبت با دیگران نبودند، حالا دوباره خندیدن و دویدن را از سر گرفتهاند.

در طبقه پایین هتل، سالن رویداد «کزبار» به پاتوق نوجوانان تبدیل شده است. جایی که فوتبالدستی، پینگپنگ، دارت، بازیهای فکری، نمایش عروسکی و مسابقات گروهی، ساعتها آنها را سرگرم میکند. بازی «کورنهول» هم یکی از محبوبترین سرگرمیهاست؛ همان بازیای که باید بالشتکها را داخل منفذ پرتاب کنند.

هر روز از ساعت ۴ تا ۷ عصر، حیاط پشتی هتل میزبان مسابقات فوتبال است و بهزودی مسابقات والیبال هم به برنامهها اضافه خواهد شد. شبها نیز لابی هتل حالوهوای دیگری پیدا میکند؛ مافیا، پانتومیم، اسموفامیل و بعد نمایش انیمیشن با لپتاپ، فلش، اندرویدباکس و پروژکتور؛ برنامهای که با همراهی جهادگران دانشگاه امام صادق(ع) اجرا میشود.

در کنار این برنامهها، خدمات روانشناسی و مشاورهای نیز بهصورت مستمر ارائه میشود. تیمی از روانشناسان، مشاوران و مددکاران اجتماعی هر روز با خانوادهها دیدار میکنند. جلسات فردی و گروهی برای کاهش اضطراب، مدیریت استرس و کمک به سازگاری با شرایط جدید برگزار میشود.
برای کودکان، برنامههای تخصصی بازیدرمانی، نقاشیدرمانی و قصهدرمانی اجرا میشود تا آثار روانی ناشی از حوادث اخیر کاهش یابد. برای بانوان نیز جلسات مشاوره، کارگاههای آرامسازی و نشستهای گروهی در نظر گرفته شده است. این خدمات به بسیاری از خانوادهها کمک کرده تا با آرامش بیشتری روزهای پیش رو را سپری کنند.
برپایی کلاسهای مهارتی برای بانوان
کلاسهای مهارتی مانند سوزندوزی، سفالگری و ساخت سنگ مصنوعی نیز برای بانوان برگزار میشود؛ کلاسهایی که نهتنها فرصتی برای یادگیری بلکه مجالی برای گفتوگو، همدلی و کاهش فشارهای روحی است.
علاوه بر اینها، در یکی از روزهای اردیبهشتماه سالن پارسه میزبان جشن بزرگ میلاد امام رضا(ع) برای تمامی ساکنان هتل بود؛ جشنی که با همت خیران و برای شاد کردن دل کودکان و خانوادهها برگزار شد.
ریحانه؛ روایت بازگشت
سالن کزبار، فقط یک سالن بازی نیست؛ جایی است که بعضی کودکان، نخستین قدمهایشان را برای بازگشت به زندگی برداشتهاند. دیوارهای این سالن، با نقاشیها و آثار دست کودکان رنگ گرفته است. ریحانه یکی از همین بچههاست. دختربچهای که سه روز پس از حادثه از اتاقش بیرون نمیآمد. اولین حرکت جدی او برای بازگشت به زندگی، حضور در همین سالن و شرکت در فعالیتها بود.
حتی چسبهای رنگی روی دیوارها و شیشهها نیز داستان خود را دارند. روزهایی که تصاویر تلویزیون و اخبار حملات، کودکان را مضطرب میکرد، مربیان از آنها خواستند با چسبهای رنگی فضای اطرافشان را تزئین کنند تا ترس، جایش را به بازی و خلاقیت بدهد.

روایت یک زن تنها
مرضیه شاهحسینی، ۶۸ ساله، یکی از ساکنان هتل است. خانهاش در خیابان ۱۲ فروردین جنوبی بر اثر انفجار آسیب جدی دیده است.
او روز حادثه را اینگونه روایت میکند: «ماه رمضان بود. داشتم آماده میشدم که بیرون بروم. یکدفعه انفجار آنقدر شدید بود که نفهمیدم چه شد. مردم از پایین داد میزدند: خانم بیا پایین. در ورودی با شدت باز شد و من را به زمین کوبید. زانو، کتف و کمرم آسیب دید.»
او تنها با یک روسری، شلوار و دمپایی از خانه خارج شده است. نه فرصت برداشتن گوشی داشت و نه حتی فکر کردن. خودش را به میدان جمهوری رسانده و پسرش با موتور او را از آنجا برده است.
مرضیه میگوید: «پنجاه سال زندگیام جلوی چشمم نابود شد. فرشها سوخت، مبلمان پاره شد، تلویزیون و مایکروفر از بین رفت. در و پنجرهها کنده شد. آسانسور سقوط کرد. هنوز هم وقتی جلوی خانه میروم، وحشت میکنم.»
او با وجود تمام این سختیها، اما از خدمات ارائه شده در هتل رضایت دارد: «غذا، نظافت، رسیدگی، همهچیز خوب است. خدا شهرداری را خیر بدهد. گرچه هیچ جا خانه آدم نمیشود اما اینجا واقعاً به ما آرامش دادهاند. از امکانات رفاهی گرفته تا کلاسها، بازی بچهها و جلسات مشاوره، همه چیز فراتر از انتظار ما بوده است.»

پایان دوازده روز آوارگی
یکی دیگر از ساکنان، مادری ۴۲ ساله است که همراه همسر و دو فرزندش در هتل اقامت دارد. خانه آنها هم فعلاً امکان بازگشت ندارند.
او میگوید: «روز حادثه مدرسه بودم و بچهها هم هر کدام در مدرسهای جدا بودند. وقتی خبر را شنیدیم فقط دعا میکردم کسی در خانه نباشد. خوشبختانه هیچکداممان خانه نبودیم.»
او ادامه میدهد: «دوازده روز بین خانه اقوام، مدارس اسکان موقت و ماشین سرگردان بودیم. اما از وقتی به هتل آمدیم، آرامش پیدا کردیم. خدمات واقعاً عالی است؛ از غذا گرفته تا رسیدگی و برنامههای تفریحی.»
بانوی دیگری که از ۱۹ فروردین در هتل ساکن شده از خدمات شهرداری رضایت کامل دارد: «از لحاظ اسکان واقعاً عالی بودند. ما روزهای سختی را گذراندیم و اینجا برایمان آرامش ایجاد شد. دست شهرداری درد نکند.»
با و جود رضایت از شرایط اسکان، نگرانی اصلی بیشتر ساکنان، زمان بازگشت به خانه است. برخی منازل نیازمند بازسازی اساسی هستند، برخی در محدودههای امنیتی قرار دارند و برخی دیگر هنوز در انتظار ارزیابی نهایی کارشناساناند.
یکی از ساکنان میگوید: «این بلاتکلیفی از خود حادثه سختتر است. آدم نمیداند فردا چه میشود.»
شهرداری تهران علاوه بر اسکان موقت، مسئولیت بازسازی منازل و جبران خسارتهای وارده را نیز برعهده گرفته است؛ اقدامی که برای بسیاری از این خانوادهها، مهمترین امید برای بازگشت به زندگی عادی است.
خانهای موقت، امیدی ماندگار
جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، خسارتهای فراوانی بر جای گذاشت اما آنچه امروز در هتل استقلال دیده میشود، تنها روایت ویرانی نیست. اینجا روایت ایستادگی است؛ روایت مردمی که با وجود همه سختیها، هنوز لبخند میزنند، هنوز برای کودکانشان جشن میگیرند و هنوز به فردا امیدوارند.
و در این میان، نقش شهرداری تهران نقشی پررنگ و تعیینکننده است؛ از تأمین اسکان موقت و فراهم کردن امکانات رفاهی گرفته تا برنامهریزی برای بازسازی منازل و جبران خسارتها. تلاشی که سبب شده خانوادهها، در سختترین روزهای زندگیشان، احساس نکنند تنها ماندهاند.
شاید هتلهای شهر، خانه دائمی این خانوادهها نباشد اما برای روزهای دشوار به مأمنی امن تبدیل شدهاند؛ جایی که امید، همدلی و خدمت در کنار یکدیگر معنا پیدا کردهاند.
انتهای پیام/
نظر شما